| وب سایت تخصصی نماز | آغاز شد این دفتر برای کسانی که میخواهند محبوب خدا شوند ....قربه الی الله .... برای محبوب شدن نزد خدا چند قدم بیشتر فاصله نداریم .... یاعلی « ارزنـــده تـرین گــوهر مصـود نـــماز است / زیبنــده تـرین هــدیه معبـود نـــماز است / ای دوست بگـو تـا همـه ی خـلق بداننـد / مقصود حق از خلقت موجود نـماز است. »
 
نماز، محبت اهل بيت و اخلاق نيکو عوامل سنگيني ميزان اعمال
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : پنج شنبه 8 فروردین 1392 

در روايت وارد است : «الصَّلَوةُ مِيزَانْ؛ مَن وَفَي اسْتَوْفَي» (محجة البيضاء). نماز ميزان براي ترقّي و تکامل و وصول به درجات قرب و کمال انسانيّت است. کسي که حقّ آنرا ادا کند و آن را بتمامه بجاي آورد و بر آن مواظبت و محافظت نمايد، حقّ خود را بتمامه و کماله از آن ميگيرد و به مقاصد خود از درجات قرب نائل ميگردد و لذا در روايت صحيحه از حضرت باقر عليه السلام از حضرت رسول الله (ص) وارد است که : «مَا بَيْنَ الْمُسْلِمِ وَ بَيْنَ أَن يَکْفُرَ إلاَّ أَنْ يَتْرُکَ الصَّلَوةَ الْفَرِيضَةَ مُتَعَمِّدًا أَوْيَتَهَاوَنَ بِهَا فَلاَ يُصَلِّيهَا؛ بين مسلمان و بين اينکه کافر شود هيچ فاصله اي نيست کوتاهتر و نزديکتر از اينکه نماز واجب خود را عمداً ترک نمايد و يا دربار آن سستي و تکاهل ورزد و بجاي نياورد» (محجة البيضاء).

صدوق در کتاب «فضآئل الشّيعة » با إسناد خود از حضرت باقر عليه السّلام از پدرانش عليهم السّلام روايت کرده است که : «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ حُبِّي وَ حُبُّ أَهْلِ بَيْتِي نَافِعٌ فِي سَبْعَةٍ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِيمَةٌ: عِنْدَ الْوَفَاةِ، وَ فِي الْقَبْرِ، وَ عِنْدَ النُّشُورِ، وَ عِنْدَ الْکِتَابِ، وَ عِنْدَ الْحِسَابِ، وَ عِنْدَ الْمِيَزانِ، وَ عِنْدَا لصِّرَاطِ. ؛ رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمودند: محبّت من و محبّت اهل بيت در هفت جا فائده دارد؛ آن هفت جائي که دهشت و وحشت در آن مواقف عظيم است : نزد وفات ، و در قبر، و در هنگام نشور، و در وقت رؤيت نام اعمال ، و در هنگام حساب ، و در نزد ميزان ، و هنگام عبور از صراط» (بحارالانوار ج7 ص 248 ).

معلوم ميشود که محبّت رسول الله و اهل بيتش موجب تقويت و سنگيني اعمال ميگردد تا موجب ثقل و توزين ميزان، و به حال انسان فائده مي بخشد. در توحيد صدوق با إسناد خود از أبي معمّر سعداني از حضرت علي عليه السلام در ضمن حديث، کسي که ادّعا ميکرد در بين آيات قرآن تناقض هست چنين وارد است که حضرت فرمودند: و امّا گفتار خداي تعالي که ميفرمايد ما در روز قيامت ميزانهاي قسط را قرار ميدهيم پس به هيچ نفسي ظلم نميشود، مراد ميزانِ عدل است که در روز قيامت مردم را با آن ميزان مورد مؤاخذه قرار ميدهند و خداوند تبارک و تعالي خلائق را پاداش ميدهد در اثر تجاوز بعضي نسبت به بعض ديگر، بواسط موازين عدل .

در اينجا مرحوم صدوق استطراداً فرموده است : در غير اين حديث چنين آمده است که مراد از موازين ، انبياء و اوصياء عليهم السّلام هستند و سپس بدين طريق دنبال حديث را ذکر کرده است که : و امّا گفتار خداوند متعال که فرموده است پس ما براي آنان در روز قيامت ميزاني برپاي نميداريم ، اين حکم اختصاص به طائفه اي دارد (و منافات با آن حکم عمومي و کلّي ندارد) و امّا گفتار خداي تعالي که ميفرمايد پس آنان داخل در بهشت ميشوند و بدون حساب در بهشت روزي ميخورند، براي کساني است که رسول الله دربار آنان گفته است که خداوند عزّ وجلّ فرموده است : کرامت من ـ يا مودّت و محبّت من ـ ثابت و برقرار شد براي کساني که مراقبت مرا بجا آورند، و آنانکه يکديگر را دربار صفت جلال و عظمت من دوست داشته باشند؛ و تَحابُب و مِهرورزي به يکديگر دربار عظمت من کنند. چهره آنان در روز قيامت از نور است و آنان در منبرهائي از نور بالا ميروند و بر تن هاي خود لباسهاي سبز رنگ دارند.

از رسول الله سؤال شد: اي رسول خدا! آنان چه کساني هستند؟! حضرت فرمودند: آنان جماعتي هستند که نه از پيامبرانند و نه از شهيدان ، وليکن مردمي هستند که دربار جلال خدا و براي عظمت حضرت او جلّ و علا همديگر را دوست دارند و به يکديگر محبّت مي ورزند، و مهر و وَدادِشان با هم بر اساس و بر محور خداست . اينان کساني هستند که در بهشت بدون حساب وارد ميشوند و از خدا ميخواهيم که به فضل و رحمت خود ما را از آنها گرداند.

و امّا گفتار خدا که ميفرمايد: کساني که موازين آنها سنگين است و کساني که موازين آنها سبک است ، از اين جملات خداوند حساب را اراده کرده است . هر يک از حسنات و سيّئات توزين ميشوند و حسنات سنگيني ميزان است ، و سيّئات سبکي ميزان». باري ، از آنچه در اين روايت آمده است علاوه بر آنکه بيان کرديم که سيّئات وزن ندارند و سبک هستند، علّت عدم ميزان براي کساني که در بهشت بدون حساب داخل ميشوند استفاده ميشود. زيرا تحاببِ في الله و في جلال الله يعني مودّت و صميميّت و اخوّت و قضاء حوائج يکديگر فقط و فقط بر اساس خدا، و براي خدا، و براي ذکر خدا، و وصول به لقاء و معرفت خدا؛ و بنابراين چنين افرادي که در اعمال شخصي خود هيچ غرض و منظوري جز خدا ندارند و ثمنِ معامل آنان جز خدا چيزي نيست ، فدائي براي آنان جز خدا نيست ؛ خود خدا خونبهاي آنهاست و جمله «فَأَنَا دِيَتُهُ؛ من خودم دي او هستم» به خوبي معناي خود را روشن ميکند. آنانند که در بهشتِ لقاء و جنّتِ ذات حضرت احديّت بدون حساب داخل ميشوند، و محو در انوار حضرت او ميگردند. و نيز در مقابل اين افراد، بعضي از جهنّمي ها هستند که بدون ميزان و حساب داخل در جهنّم ميروند.

در «کافي » از حضرت سجاد عليه السلام در ضمن کلامي که دربار زهد فرموده اند وارد است که : «وَاعْلَمُوا عِبَادَ اللَهِ أَنَّ أَهْلَ الشِّرْکِ لاَ يُنْصَبُ لَهُمُ الْمَوَازِينُ وَ لاَ يُنْشَرُ لَهُمُ الدَّوَاوِينُ، وَ إنَّمَا يُحْشَرُونَ إلَي جَهَنَّمَ زُمَرًا. وَ إنَّمَا نُصِبَ الْمَوَازِينُ وَ نُشِرَ الدَّوَاوِينُ لاِهْلِ الإسْلاَمِ؛ وَاتَّقُوا اللَهَ عِبَادَ اللَهِ! ـ الْخَبَرَ؛ اي بندگان خدا بدانيد که براي مشرکين در روز بازپسين ميزان هاي عملي نصب نميشود، و نام اعمالي باز نميگردد و نشان داده نميشود؛ و آنها دسته دسته بدون ميزان و بدون حساب و کتاب به جهنّم رهسپار ميگردند. نصب ميزان هاي عمل و ارائه و نشر نام عمل ، براي اهل اسلام است ؛ پس اي بندگان خدا تقواي خدا را در پيش گيريد! الخبر» (رساله الانسان بعدالدنيا).

و بنابراين ، بين آيه فَلاَ نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ وَزْنًا و بين آيه وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَزِينُهُ و تنافي نيست . زيرا آي اوّل راجع به مشرکين و منکرين لقاء خداست و آي دوّم راجع به مؤمناني که اعمالشان ضعيف و سبک است ، و يا به عبارت ديگر آي دوّم عامّ است و آي اوّل نسبت به آن ، حکم مخصِّص دارد. باري ، و از جمله چيزهائي که موجب سنگيني ميزان ميشود، اخلاق خوب است . در «کافي » از حضرت علي بن الحسين عليه السلام روايت کرده است که : «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي اللَهُ عَلَيهِ وَءَالِهِ وَ سَلَّمَ: مَا يُوضَعُ فِي مِيزَانِ امْرِئ ٍ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ؛ رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرمودند: در ميزان کسي در روز قيامت چيزي بهتر و با فضيلت تر از اخلاق نيکو گذاشته نميشود» (اصول کافی )



:: ادامه مطلب
نماز در کلام امیر مومنان علی علیه السلام
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : چهارشنبه 16 اسفند 1391 

وصف نماز را باید از کسی شنید که خود به راستی اقامه کننده آن بود . کسی که نماز با تک تک سلولهای مبارکش عجین شده و آن را با  تمام وجود برپا می نمود .

ذره ذره خاک مدینه، مکه ، کوفه هر جایی که ایشان قدم نهاده است ، گواه راز و نیازها و نمازهای حقیقی آن بزرگوار است . هنوز پژواک نوای دلنشین مناجات امام علی (ع) در جان هستی طنین انداز است . پس گوش جان به فرموده های آن امام همام می سپاریم ، تا آداب قیام به نماز را که ستون دین است ، فرا گرفته و عامل به آن باشیم .

"اهمیت و فضیلت نماز "

-شما را به نماز و مراقبت از آن سفارش می کنم، زیرا نماز برترین عمل و ستون و اساس دین شما است . (1)

-وقتی که بنده ای سجده می کند ، ابلیس فریاد می زند: وای برمن! او اطاعت کرد، ولی من معصیت کردم، او سجده کرد و من از این عمل سرباز زدم.(2)

-گناهی که پس از آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز گزارم و از خدا اصلاح آن گناه را بخواهم، مرا اندوهگین نکرد.(3)

-نماز ستون دین است و اولین عمل انسان است که خدا بدان نظر می کند، اگر صحیح بود ، به سایر اعمال نیز نظر می فرماید و اگر صحیح نباشد در هیچ عمل دیگر نمی نگرد و کسی که تارک نماز باشد بهره ای از اسلام ندارد .(4)

متن کامل را در ادامه مطلب مشاهده نمایید »»»»»»»»»»»



:: ادامه مطلب
الگوی رفتاری امام علی علیه السلام
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : چهارشنبه 16 اسفند 1391 
نماز اول وقت

بخشنامه براى نماز اوّل وقت

امام على علیه السلام پس از آنكه محمد بن ابى بكر را براى فرماندارى مصر انتخاب كرد، دستور العملى نسبت به نماز اوّل وقت به او نوشت:

«صَلّ الصّلاةَ لِوقْتِها المُؤَقّت لها، و لا تُعجِّل وقتها لِفَراغ، و لاتُؤخِّرها لاشْتِغالٍ وَ اعْلمْ انّ كُلّ شى ءٍ مِنْ عملك تَبَعٌ لِصلاتِكَ »

(نماز را در وقت اختصاصى خودش بخوان " اوّل وقت "، و چون بیكار شدى در انجام نماز شتاب نكن، یا چون به كارى مشغول هستى آن را تأخیر میانداز، و بدان كه تمام اعمال تو، درگرو قبولى نماز تو مى باشد)(1)

و نامه 52 نهج البلاغه را براى همه استانداران و فرمانداران جهت تعیین "اوقات نماز" به صورت بخشنامه مى فرستد؛

( إلى اءمراء البلاد فى معنى الصلاة )

اوقات الصلوات الیومیّة

اَمَّا بَعْدُ، فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ حَتَّى تَفى ءَ الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فى عُضْوٍ مِنَ النَّهَارِ حِینَ یُسَارُ فِیهَا فَرْسَخَانِ.

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ الصَّائِمُ، وَ یَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنًى.

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَى الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّیْلِ، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ وَ الرَّجُلُ یَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ، وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلاَةَ اضْعَفِهِمْ، وَ لا تَكُونُوا فَتَّانِینَ.

(نامه به فرمانداران شهرها درباره وقت نماز)

وقت هاى نماز پنچگانه

"پس از یاد خدا و درود! نماز ظهر را با مردم وقتى بخوانید كه آفتاب به طرف مغرب رفته،(=زمانی که خورشید رو به زوال گذارده تا یقین به ظهر شرعی حاصل شود)، سایه آن به اندازه دیوار خوابگاه( آغل) بُز گردد، و نماز عصر را با مردم هنگامى بخوانید كه خورشید سفید و جلوه دارد، و در پاره اى از روز كه تا غروب مى شود دو فرسخ راه پیمود.(یعنی زمانی که آفتاب هنوز سفید رنگ و نمودار است برخلاف زمانی که آفتاب رو به زردی گذاشته و طلایی رنگ است و در این زمان، چندان از روز باقی مانده که می توان تا غروب دو فرسنگ راه را طی کرد).

و نماز مغرب را با مردم زمانى بخوانید كه روزه دار افطار، و حاجى از عرفات به سوى مِنى كوچ مى كند.

و نماز عشاء را با مردم وقتى بخوانید كه شَفَق پنهان مى گردد تا یك سوّم از شب بگذرد، و نماز صبح را با مردم هنگامى بخوانید كه شخص چهره همراه خویش را بشناسد( یعنی زمانی که هوا چندان روشن است که شخص می تواند چهره رفیق خود را باز شناسد)، و در نماز جماعت در حد ناتوان آنان نماز بگذارید، و فتنه گر مباشید." (2)


پی نوشت ها:

1- نامه 27 / 15 نهج البلاغه معجم المفهرس

2- نامه 52 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤ لّف ، كه برخى از اسناد آن به این شرح است:

- كتاب اعجاز و ایجاز، ص 33-32: ابو منصور ثعالبى (متوفاى 429 ه)

- بحار الانوار، ج 33، ص ،472 ح 685: مجلسى (متوفاى 1110 ه‍)

- منهاج البراعة، ج ،3 ص 159: ابن راوندى (متوفاى 573 ه‍)

- بحارالانوار، ج ،79 ص 365: مجلسى (متوفاى 1110ه‍)

منبع:

دشتی، محمد، الگوهاى رفتارى امام على علیه السلام، ج دوازدهم ،امام على (ع ) و امور معنوی و عبادی

منبع : تبیان



:: ادامه مطلب
نماز امام ، نمایش کامل ترین نماز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : پنج شنبه 10 اسفند 1391 

نظر به کامل ترین نماز

«السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ»
سلام بر تو وقتی در حال قیامِ نماز هستی، که تنها قیام معنی‌دار در نماز، قیام تو است!
به ما گفته‌اند: «قیام نماز‌گزار، مقام استقامت در اخلاق حسنه و اعتدال در ملکات پسندیده است». (19) اعتدال در بین خوف و رجاء، به طوری که آن خوف و رجاء ذرّه‌ای بر همدیگر نچربد، و ماندن در تعادل - بدون هیچ افراط و تفریطی- از مشکل‌ترین کارها است و این مقامِ قیام امام‌ عصر عجل الله تعالی فرجه است و حال به این مقام سلام می‌کنی تا لبیک مناسب آن را بشنوی، لبیکی که حاوی مددرسانی در جهت تعادل است به تو از صاحب قیام، تا از این مقام محروم نگردی و متذکر مقام قیّومیّتِ حق شوی و به قیام حق خود را قائم نمایی و نیز گفته‌اند قیام، مقام «توحید فعلی» است و مقامی است که توحید فعلیِ حق بر قلب نمازگذار تجلی می‌کند و در اثر آن تجلی او می‌بیند هر فعلی در عالم، تجلی فاعلیت خدا است. حال صاحب چنین قلبی، حضرت صاحب‌الامر علیه السلام است و راه نزدیکی به چنین مقامی و چنین توحیدی از طریق لبیک و جوابِ سلام آن حضرت برای ما ممکن است. پس؛ «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ»

نظر به کامل‌ترین تشهد و سلام

«السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ»
سلام بر تو وقتی در تشهد و سلام خود می‌نشینی!
اوّل باید متوجه بود آرمان حقیقی هر انسانی، حالات انسان کامل یعنی حالات حضرت صاحب الامر علیه السلام است و زیباترین حالات آن حضرت، حرکات و حالات آن حضرت در نماز است که نورٌ علی نور است، و چه کسی می‌تواند حقیقت تشهد و سلام را قلباً و عملاً درک کند جز آن حضرت؟ در تشهدِ نماز، شهادت به یگانگی خدا و توحید خالص، و شهادت به عبودیت محضِ رسول‌خدا عجل الله تعالی فرجه ظهور می‌کند و سپس سلام نماز به‌جهت برگشت از سفر معراجی نماز و باقی‌بودن در رؤیت جمالِ حق، در مقابل حجاب کثرات است، و صاحب اصلیِ چنین حالاتی و صد چندان از این حالات در تشهد و سلام، وجود مقدس حضرت صاحب‌الامر علیه السلام است، که صورت نهایی و آرمانی این حالات می‌باشد.
سلام بر آن مقام در حین تشهد، توجه به وجه آرمانی تشهد است و جهت دل را به آن نور مجسم انداختن، به امید لبیکی مناسبِ همان مقام به آن کس که سلام کرده است، و در آن حال انسان معنی تشهد را می‌فهمد و حقیقت تشهد را در آینه وجود مقدس آن حضرت رؤیت می‌کند. حال دیگر فرق نمی‌کند با نظر به حقیقت تشهد، به وجود مقدس حضرت نظر کند و یا با نظر به تشهدِ آن حضرت، به حقیقت تشهد برسد، دو آینه است که روبه‌روی هم قرار می‌دهد و در هر آینه می‌تواند دیگری را ببیند.

نماز؛ واقعی ترین کلمات

«السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ»
سلام بر تو آنگاه که در حال قرائت نماز و نمایاندن مافی‌الضمیر خود هستی!
نمازگزار در قرائت اذکار نماز، اعتقادات توحیدی خود را اظهار می‌‌کند و در راستای توجه به مقام توحیدی حضرت حق، تقاضاهای خود را در میان می‌گذارد.
در قرائت اذکار نماز دو چیز مطرح است: یکی محتوای توحیدی که در سراسر آن کلمات وجود دارد و دیگری حضور قلب در اظهار آن عقاید و اعلان آن تقاضاها.
واقعی‌ترین کلمات در هستی که از هر وَهم و حدسی پاک است، کلمات نماز است، کلماتی که در عمق واقعیت جای دارد و نمازگزار با گفتن آن‌ها به باطن هستی سیر می‌کند، آنگاه که قلب در صحنه باشد و به وسعت آن کلمات آشنایی داشته باشد؛ و لذا نمازگزار با قرائت نماز در مرکز هستی جای می‌گیرد و از آن جایگاه، حقایق را می‌بیند و می‌نمایاند، و این حالت؛ آرزوی هر انسانی است که به دنبال حقیقت است و جز در انسان کامل یعنی حضرت صاحب‌الامر علیه السلام محقق نیست و آن کس که قاعده «صاحب و تابع» را می‌شناسد و می‌داند برای هر حقیقتی، صاحبی هست و تابعی، مثل آب و رطوبت اشیاء که همه ی رطوبت هایی که به اشیاء می‌رسد، مربوط به صاحب رطوبت است که آن عین رطوبت و تری است، آری؛ هرکس قاعده «صاحب و تابع» را می‌شناسد، می‌داند صاحب قرائت اذکارِ نماز و اظهار و تبیین آن‌ها، حقیقت انسانیت، یعنی حضرت صاحب‌ الامر علیه السلام هستند و صورت آرمانی این احوالات را در او می‌بیند و با سلام به آن حضرت در رابطه با این احوالات، قلب خود را متوجه وجه آرمانی قرائتِ اذکار نماز نموده است تا با جوابی که از آن حضرت علیه السلام مناسب این حالت، می‌شنود، ان‌شاء‌الله از حالت امام علیه السلام در قرائت نماز، به عنوان تابع آن صاحب، بی‌بهره نباشد. رزقنی‌الله و ایّاکم

امام علیه السلام نمایش کامل‌ترین نماز

محراب مسجد جمکران

«السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ»
سلام برتو آن هنگام که به طور کلّی در حال نمازخواندن و قنوت و نیایش هستی!
راستی؛ اگر توجه من و تو به صورت آرمانی عباداتمان نیفتد، چیزی جز پوسته‌ای تهی از آن‌ها باقی خواهد ماند؟ و آیا وقتی عبادات از حقیقت تهی شد، شخصیت عبادت‌کننده جز پوسته‌ای تهی از انسانیت چیز دیگری است؟! با سلام به آن حضرت در هنگام نماز، به عین نماز و نیایش، سلام کرده‌ای، آری به عین نماز سلام کرده‌ای.
قرآن در راستای مقام امام و عینیت آن مقام با احکام الهی می‌فرماید: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ» (20) یعنی؛ ما آن‌ها را امام قرار دادیم که به «امر» ما هدایت می‌کنند و «فعل خیر» و «اقامه نماز» و «ایتاء زکات» را به آن‌ها وَحی کردیم، چراکه آن‌ها بندگان عبادت‌گر ما بودند. مفسرین در تفسیر این آیه نکات دقیقی دارند، صاحب تفسیر قیّم المیزان می‌فرماید: فعل خیر و اقامه نماز و ایتاء زکات را به آن‌ها وَحی کرد، نفرمود نماز بخوانید، بلکه نماز خواندن را به آن‌ها وَحی فرمود و لذا نماز آن‌ها همان وَحی الهی است، و این است که می‌گوییم امامان عین نماز‌اند و هر نمازی با اتصال به عین نماز، معنی حقیقی خود را پیدا می‌کند و سلام بر آن حضرت در رابطه با این مقام خاص، یعنی مقام نماز و مقام نیایش آن حضرت با خدای خود؛ ما با سلام به آن حضرت و با نظر به نماز آن حضرت، امید لبیکی مناسب آن را إن‌شاء‌الله داریم و در آن حالت است که معنی زندگی را خواهیم فهمید. چون معنی نماز را در آینه وجود مقدس آن حضرت فهمیده‌ایم.

سلام بر راز رکوع و سجود

«السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُدُ»
سلام بر تو هنگامی که رکوع می‌کنی و به سجده می‌روی!
به ما گفته‌اند: «رکوع؛ خروج از مقام قیام لِلّه به مقام قیام بالله و نیز خروج از مشاهده قیّومیت به مشاهده انوار عظمت است، و نیز سیر از توحید افعالی به توحید اسماء است و سلوک از مقام «تدلّی» به مقام «قاب قوسین» است» (21) که اصحاب قلوب سال‌ها در طلب تحقق این نحوه رکوع هستند و سجود را «آخرین منزل قرب و منتهَی النّهایت وُصول معرفی نموده‌اند». (22) سالک در سجود به مقام لامقامی وارد می‌شود که به آن مقام «اوْ اَدنی» گویند، مقام چشم بستن از غیر، حتی از کثرات اسماء و صفات، و فنای در خود حضرت ذات، که همان تجلی توحید ذات است بر قلب سالک در سجده.
حال به من بگو چنین رکوع و سجود و صد چندان از این رکوع و سجود در چه کسی محقق است؟ جز در مقام انسان کامل یعنی حضرت امام‌عصر عجل الله تعالی فرجه که عین رکوع و سجود است، آیا ما بیچارگان وادی حیرت باید از نزدیکی به این نوع رکوع و سجود همواره محروم باشیم، با این‌همه لطفی که خداوند به بندگانش دارد؟ در این حالت است که با امید فراوان روبه‌روی خود کسی را می‌یابیم که تجسم عینی رکوع و سجود حقیقی است، امیدوارانه با توجه به رکوع و سجودش او را سلام می‌دهیم و می‌دانیم در همین رابطه به لطف الهی جواب سلام خود را دریافت می‌کنیم و با نور رکوع و سجود آن حضرت ما نیز وارد رکوع و سجود حقیقی خواهیم شد، إن‌شاء‌الله. حالا می‌فهمی چرا وقتی در سلام‌های قبل به حضرت سلام دادی، یکی از صفات آن حضرت را «و الرحمة‌ الواسعه» خواندی؟ چون از طریق اوست که ما وارد رحمت واسعة رکوع و سجود حقیقی می‌شویم. بعون الله و کرمه

آینه ی نمایش توحید

«السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُهَلِّلُ وَ تُکَبِّرُ»
سلام بر تو هنگامی که مشغول «لااله‌الا‌الله» و «الله‌اکبر» گفتن هستی!
عرضه می‌داری؛ اگر «لااله‌الا‌الله» گفتن نظر به یگانگی خدا انداختن است، آن «لااله‌الا‌الله»، «لااله‌الا‌الله» توست و اگر با «الله‌اکبر» گفتن سراسر قلب را کبریایی حق پُر می‌کند، آن «الله اکبر»، «الله اکبر»گفتن تو است. ای آرزوی ما! مگر می‌شود نخواهیم که سراسر عالم را حضور «الله» ببینیم و جانمان را سراسر در طلب حکم او قرار دهیم؟ مگر می‌شود ما نخواهیم که کبریایی حضرت حق سراسر وجود ما را در برگیرد و در هر چیز و هر کار با کبریایی او روبه‌رو شویم؟ معلوم است که می‌خواهیم. پس معلوم است تو را می‌خواهیم، و سلام بر تو که جلوة تامّ و تمام آروزی مایی! چقدر بابرکت است اُنس با تو ای قلبِ سراسر مملوّ از توحید و تکبیر حضرت ربّ.
وقتی فهمیدی «لااله‌الا‌الله» گفتن و «الله اکبر» گفتن، چه غوغایی در قلب انسان به پا می‌کند و وقتی فهمیدی قلبی در صحنه عالم است که تجسم عینی این نوع «لااله‌الا‌الله» و «الله اکبر»گفتن است و می‌توانی بر اساس نظر به «لااله‌الا‌الله» و «الله اکبر» بر او نظر کنی، سلام خود را بر همین اساس بر آن حضرت عرضه می‌داری و می‌گویی؛ «السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تُهَلِّلُ وَ تُکَبِّرُ»، طوبی لک، طوبی لک.

امام علیه السلام نمایش کامل ترین حمد و استغفار

«السَّلامُ عَلَیْکَ حِینَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ»
سلام بر تو هنگامی که حمد می‌کنی و استغفار می‌نمایی!
آیا کسی که درّ گران بهایی را بیابد، می‌تواند جهت دل را به جای دیگر بیندازد؟ آیا گرانقدرتر از خدا با آن همه صفاتِ جمال و جلال می‌توان داشت؟ حال وصف زیبایی‌های خدا و سیر از اسمی از اسماء الهی به اسمی دیگر، که همان «حمد الهی» است، موجب اُنس قلب با حق است. و «استغفار»، طلب تکمیل فیض است تا این رؤیت به بهترین نحو انجام شود (23) و همواره انوار حق بر قلب انسانِ در حال حمد، یکی پس از دیگری تجلّی نماید، حقیقت تامّ و تمام حمد و استغفار، امام عصر علیه السلام است، هرکس می‌خواهد از آنچنان حمد و استغفاری محروم نگردد، راه و رسمش توجّه به آن حضرت است و سلام بر آن حضرت با نظر به حمد و استغفار او، موجب جلب ‌توجّه ایشان بر اساس همان حالت می‌شود. گفت:
گرچه راهی است پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی

و کسی واقف منزل است که امام عصر علیه السلام را که منزل حقیقی این حالات و معارف است، یافته باشد و آن اجمال حمد و استغفار را که خود می‌شناسد به نحو کامل و بالفعل در وجود مقدس آن حضرت بنگرد و به آن مقام سلام دهد و امید جوابی مناسب آن سلام داشته باشد، جوابی که چون شنید سراسر وجودش را حمد و استغفار حضرت رب العالمین پرکند.

پی نوشت ها:
19- «سرّ الصلواة»، امام‌خمینی رحمة‌الله‌علیه، در اسرار قیام.
20- سوره انبیاء، آیه73.
21- «سرّ الصلواة»، امام‌خمینی رحمة‌الله‌علیه، در اسرار رکوع.
22- همان، در اسرار سجود.
23- عفو؛ محو آثار معصیت، و مغفرت؛ اضافه و تکمیل نمودن است. به همین جهت مغفرت برای انسان‌هایی هم که معصیت نکرده‌اند بکار می‌رود و لذا همواره عفو قبل از مغفرت مطرح می‌شود. (سوره فتح، آیه 2. شعرا، آیه 78و 82)

نویسنده: اصغر طاهرزاده
تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر



:: ادامه مطلب
امیرالمؤمنین حقیقت نماز و قرآن
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 

اگر کسی‌ قرآن‌ را در خود راه‌ داد بطوریکه‌ تمام‌ جهات‌ قرآن‌ از ظاهر و باطن‌ قرآن‌، معانی‌ و اخلاقیات‌ و عقائد و مَلَکات‌ و معارف‌ و توحید قرآن‌ در او متجلی‌ شد، این‌ وجودش‌ حقیقت‌ قرآن‌ میگردد.

وجود مقدس‌ امام علی علیه السلام قرآن‌ است‌ و خودش‌ فرمود:
أَنَا کَلاَمُ اللَهِ الناطِقُ. «من‌ گفتار ناطق‌ خدا هستم‌.»
یعنی‌ هیچ‌ مرتبه‌ای‌ قرآن‌ ندارد، در هیچ‌ یک‌ از عوالم‌، مگر آنکه‌ آن‌ حقیقت‌ در این‌ موجودیت‌ تجلی‌ کرده‌ است‌، و آن‌ حضرت‌ حائز تمام‌ مقامات‌ و درجات‌ قرآن‌ است‌؛ اینست‌ قرآن‌ حقیقی‌ و حقیقت‌ قرآن‌.
آن‌ وقت‌ این‌ قرآن‌ در روز قیامت‌ حرکت‌ میکند. أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السلام‌ دارای‌ زندگانی‌ است‌ و دارای‌ حیات‌ قرآنی‌ است‌ و موجودیتش‌ قرآن‌ شده‌ است‌، و در روز قیامت‌ از میان‌ صفوف‌ مسلمین‌ و فرشتگان‌ و شهیدان‌ و پیامبران‌ عبور میکند و همه‌ میگویند: ما این‌ مرد را می‌شناسیم‌ ولی‌ دارای‌ بهاء و نوری‌ است‌ که‌ ما نداریم‌، مسلماً اجتهاد و کوشش‌ وی‌ در دنیا برای‌ پیدایش‌ حقیقت‌ قرآن‌ در وجودش‌ از ما زیادتر بوده‌ است‌.

همینطور هم‌ هست‌، چون‌ هر یک‌ از مؤمنان‌ و شهداء میخواهند خودشان‌ را برسانند به‌ حقیقت‌ قرآن‌؛ مثلاً ما که‌ مسلمانیم‌، خیلی‌ جهد می‌کنیم‌، کوشش‌ می‌نمائیم‌ که‌ خود را به‌ حقیقت‌ قرآن‌ نزدیک‌ کنیم‌ و هر چه‌ نزدیک‌ می‌کنیم‌، باز طلب‌ می‌کنیم‌ که‌ نزدیکتر کنیم‌، و این‌ اشتها و آرزو در ما هست‌ که‌ ما خودمان‌ را به‌ مقام‌ کامل‌ قرآن‌ برسانیم‌، ولی‌ چون‌ نرسانده‌ایم‌ یک‌ حالت‌ مترقبه‌ و منتظره‌ و ضعفی‌ در ما موجود است‌ که‌ اگر برخورد کنیم‌ به‌ آن‌ موجود حقیقی‌ که‌ قرآن‌ را به‌ تمام‌ معنی‌ در صُقع‌ موجودیت‌ خودش‌ ایجاد کرده‌ و تجلی‌ داده‌ است‌، از طرفی‌ میگوئیم‌: ما این‌ را می‌شناسیم‌، ما با این‌ آشنائی‌ داریم‌! و از طرفی‌ میگوئیم‌: این‌ از ما بهتر است‌، حسن‌ و جمال‌ و بهاء و نور او افزون‌تر است‌، چون‌ اجتهادش‌ در راه‌ خدا زیادتر بوده‌ است‌.
و این‌ گفتار صحیح‌ است‌، و تمام‌ این‌ گفتگوها بمنصه‌ خود می‌نشیند و همه‌ ظهور و بروز آن‌ واقعیتی‌ است‌ که‌ قرآن‌ دارد.

و همچنین‌ در روایت‌ است‌ که‌ نماز در قیامت حرکت‌ میکند، نماز واقعی‌ چیست‌؟ آن‌ نمازی‌ است‌ که‌ ظاهرش‌ و باطنش‌ ''قُرْبَانُ کُل تَقِی'' است‌، آن‌ نمازیست‌ که‌ در آنحال‌ نمازگزار معراج‌ میکند، آن‌ نمازی‌ که‌ در آن‌ حال‌ به‌ هیچوجه‌ نه‌ بدن‌ نه‌ روح‌ نه‌ فکر و اندیشه‌ سراغ‌ غیر خدا نیست‌، و همینطور که‌ بدن‌ طبیعی‌ رو به‌ کعبه‌ ایستاده‌ است‌ روح‌ هم‌ میرود سراغ‌ کعبه‌ حب و در حرم‌ الهی‌ آن‌ را به‌ جای‌ می‌آورد؛ و اگر در خارج‌ بخواهد چنین‌ نمازی‌ شکل‌ و صورت‌ بخود بگیرد میشود أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ ''أفضل‌ صلَوات المُصلین‌''.
چون‌ او نماز است‌، نمازش‌ چنین‌ تشکلی‌ به‌ خود گرفته‌ بود است‌، یعنی‌ حقیقت‌ نماز در وجودش‌ پیدا شده‌ است‌.

لذا روایاتی‌ که‌ وارد شده‌ است‌ و در بسیاری‌ از تفاسیر آمده‌ که‌ نَحْنُ الصلوةُ. «ما نماز هستیم‌.» اشاره‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌، چون‌ این‌ حقائق‌ در عوالمی‌ موجودیت‌ دارد، و موجودیتش‌ در انسان‌ کامل‌ است‌.
به‌ علت‌ آنکه‌ انسان‌ از ملائکه‌ افضل‌ است‌ و هیچ‌ موجودی‌ جز ذات‌ پروردگار از روح‌ انسان‌ اشرف‌ نیست‌.
بنابراین‌ کسانیکه‌ خود را به‌ مرحله‌ کمال‌ برسانند و هیچ‌ حالت‌ منتظره‌ و ضعفی‌ در آنها نباشد، یعنی‌ تمام‌ قوا و استعدادهای‌ خود را به‌ مرحله‌ فعلیت‌ برسانند و فعلیت‌ محضه‌ گردند؛ حقیقت‌ ایمان‌، حقیقت‌ قرآن‌، حقیقت‌ زکوة‌، و سائر أعمال‌ و صفات‌ حسنه‌، در وجودشان‌ عجین‌ شده‌ و با این‌ خمیره‌ مخمر گردیده‌اند. (بحارالانوار ج7 طبع حروفی ص324-321)

منبع : معادشناسی 7، صفحه 303-301



:: ادامه مطلب

خداوند در قرآن به عنوان دلدارى و تقويت هر چه بيشتر روحيه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) می فرماید : ما مى دانيم كه سخنان آنها سينه تو را تنگ و ناراحت مى سازد :« و لقد نعلم انك يضيق صدرك بما يقولون، هجر ،97 » . روح لطيف تو و قلب حساست ، نمى تواند اينهمه بدگوئى و سخنان كفر و شرك آميز را تحمل كند و به همين دليل ناراحت مى شوى .ولى ناراحت مباش براى زدودن آثار سخنان زشت و ناهنجارشان به تسبيح پروردگارت بپرداز و در برابر ذات پاكش سجده كن :« فسبح بحمد ربك و كن من الساجدين ، هجر 98».چرا كه اين تسبيح خداوند اولا اثرات بد گفتار آنها را از دلهاى مشتاقان الله مى زدايد ، و از آن گذشته به تو نيرو و توان مى بخشد ، نور و صفا مى دهد ، روشنائى و جلا مى آفريند ، پيوندت را با خدا محكم مى كند ، اراده ات را نيرومند مى سازد ، و به تو قدرت تحمل بيشتر و جهاد پى گيرتر و قدم را سختر مى بخشد . به همین خاطردر روايات از ابن عباس نقل شده که : پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) هنگامى كه غمگين مى شد به نماز برمى خاست و آثار اين حزن و اندوه را در نماز از دل مى شست .
در جای دیکر خداوند به پیامبرش امر می کند که:«وَ أْمُرْ أَهْلَك بِالصلَوةِ وَ اصطبرْ عَلَيهَا لا نَسئَلُك رِزْقاً نحْنُ نَرْزُقُك وَ الْعَقِبَةُ لِلتَّقْوَى»(طه ، 132): و خانواده خود را به نماز دستور ده و بر انجام آن شكيبا باش ما از تو روزى نمى خواهيم بلكه ما به تو روزى مى دهيم و عاقبت نيك براى تقوا است . در آيه بعد براى تلطيف روح پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلّم) و تقويت قلب او مى فرمايد : خانواده خود را به نماز دستور ده و خود نيز بر انجام آن شكيبا و پر استقامت باش.



:: ادامه مطلب
نماز امام حسین و یارانش در ظهر عاشورا
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : چهارشنبه 9 اسفند 1391 

در روز عاشورا اکثر اصحاب امام حسین علیه السلام و تمام اهل بیتشان و خودشان بعد از ظهر عاشورا شهید شدند. البته گروهی همان صبح که صف آرایی و تیراندازی از طرف دشمن شد، در همان تیراندازی بسیار شدید از پا درآمدند. ولی بعد که حضرت مکرر رفتند با مردم اتمام حجت کردند، یک مقدار مبارزه های تن به تن شد. تا ظهر هنوز بسیاری از صحابه و همه اهل بیت زند بودند. زوال ظهر می شود. یکی از اصحاب ( ظاهرا سعیدبن عبدالله حنفی ) نگاهی به آسمان می کند و از وقت مطلع می شود. عرض می کند: یا اباعبدالله! ظهر است و دوست داریم که آخرین نماز را با شما به جماعت بخوانیم. حالا این کیست که این حرف را می زند؟ مردی که از آن آخرین غربال بیرون آمده، در خدمت امام و آماده شهادت است. حال ببینید امام درباره او چه دعایی می کند؟ فرمود: ''ذکرت الصلاة'' (یا: ذکرت الصلاة) به یاد نماز افتادی (یا نماز را به یاد دیگران آوردی)؛ ''بارک الله، مرحبا، جعلک الله من المصلین'' خدا تو را از زمره نمازگزاران قرار بدهد.

دعایی که امام به یک چنین شخصی می کند این است: خدا تو را در زمره نمازگزاران قرار بدهد. آیا این جمله یعنی تو نماز نمی خوانی، بعد از این ان شاءالله نمازخوان بشوی؟! بلکه به این معنی است که تو در زمره نمازگزاران (قرار بگیری) آنهایی که حق نماز را می شناسند و ادا می کنند. خیلی معنی دارد که امام وقتی که درباره یار و صاحب خودش، کسی که شب گذشته درباره او و دیگران شهادت داده است که من اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم، اصحاب من الآن بر اصحاب پیغمبر فضیلت دارند، بر اصحاب پدرم علی فضیلت ندارند، وقتی که درباره یکی از آنها دعا می کند می فرماید: خداوند تو را در زمره نمازگزاران قرار بدهد.

نماز امام و یارانش در عصر عاشورا:
امام علیه السلام نگاهی به آسمان کرد و فرمود: راست می گویی، زوال ظهر است، نماز می خوانیم. ولی نماز جنگ است که در اصطلاح فقه به آن «نماز خوف» می گویند. نماز جنگ یعنی نماز میدان جنگ. نماز میدان جنگ احکام بالخصوصی دارد. اولا مثل نماز مسافر قصر است یعنی اگر شخص، مسافر هم نباشد در حال جنگ نماز چهار رکعتی اش دو رکعتی است. ثانیا در نماز جنگ برای اینکه همه مؤمنین از فیض نماز بهره مند شوند و از طرفی نمی شود که میدان چنگ را بکلی رها کنند، به این شکل نماز می خوانند: گروهی (تعداد آنها بستگی به اوضاع دارد) میدان جنگ را حفظ می کنند، گروهی دیگر می آیند به امام اقتدا می کنند. امام یک رکعت را می خواند، آنها فورا یک رکعت دیگر را خودشان تنها و به اصطلاح فرادی می خوانند، و سلام می دهند (امام می ایستد و صبر می کند) بعد اینها به میدان می روند، جای آنها را اشغال می کنند و آنهایی که در میدان هستند می آیند و رکعت دوم را اقتدا می کنند، یک رکعت هم آنها جماعت را درک می کنند و رکعت دیگر را قهرا خودشان تنها می خوانند.

اباعبدالله در آنجا نماز خوف یعنی همین نماز جنگ خواند، ولی می دانیم که عاشورا یک وضع استثنایی داشت. در واقع میدان جنگ و محل نماز هر دو یکی بود. این بود که اینها نماز خودشان را در یک وضع خیلی استثنایی خواندند. کأنه هم در میدان جنگ بودند و هم نماز می خواندند. جمعیت اینها کم بود و آنقدر عده نداشتند که گروهی بتوانند جلو دشمن را سد کنند و مانع هجوم شوند و اینها در یک فضای فارغی نمازشان را بخوانند. اینها در واقع مرز میان خود و دشمن را به این شکل حفظ می کردند: چند نفر آمدند بدن خودشان را سپر قرار دادند برای نمازخوانها و بالاخص وجود مقدس حسین بن علی علیه السلام که در حالی که اینها نماز می خواندند دشمن تیرباران می کرد. مردی از آنها خود را برای وجود مقدس اباعبدالله سپر کرده و مراقب بود که مبادا تیری از طرف دشمن به حضرت اصابت کند. به هر وسیله بود – با دستش، با صورتش، با سینه اش، با پایش – خود را سپر قرار می داد به طوری که بعد از آنکه نماز تمام شد این مرد به حال احتضار افتاده بود.

حالا باز ببینید اینها چگونه مردمی هستند؟ حضرت فورا می روند به بالین او، چشمش که به حضرت می افتد عرض می کند: ''یا اباعیدالله! وفیت؟'' یعنی هنوز من تردید دارم، آیا وظیفه ام را انجام دادم؟ مطمئن باشم که به وظیفه خود عمل کرده ام؟

منبع : آشنایی با قرآن 10، صفحه 174-172



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 2884
» کل نظرات : 135
» بازديد کل : 2424280
» تاريخ ايجاد وبلاگ :
شنبه 30 دی 1391 
» آخرين بروز رساني :
سه شنبه 19 دی 1396