| وب سایت تخصصی نماز | آغاز شد این دفتر برای کسانی که میخواهند محبوب خدا شوند ....قربه الی الله .... برای محبوب شدن نزد خدا چند قدم بیشتر فاصله نداریم .... یاعلی « ارزنـــده تـرین گــوهر مصـود نـــماز است / زیبنــده تـرین هــدیه معبـود نـــماز است / ای دوست بگـو تـا همـه ی خـلق بداننـد / مقصود حق از خلقت موجود نـماز است. »
 
مولانا و نماز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : پنج شنبه 8 فروردین 1392 

مولانا نيز در دفتر سوم مثنوي، ضمن بيان حكايت سلوك عارفانه «دقوقي» تكبير نماز را به قرباني شدن و كشتن نفس در برابر حق تعالي تعبير مي‏كند:

    قوم همچون اطلس آمد او طراز /     پيش در شد آن دقوقي در نماز

در پي آن مقتداي نامدار / اقتدا كردند  آن شاهان قطار

همچو قربان از جهان بيرون شدند / چونكه با تكبيرها مقرون شدند

كاي خدا پيش تو ما قربان شديم /  معني تكبير اين است اي اِميم

همچنين در ذبحِ نفس كشتني /  وقت ذبح، اللّه‏ اكبر مي‏كني


(مثنوي، دفتر سوم، بيت 2140 به بعد)



:: ادامه مطلب
شعر " وقت نماز "
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : شنبه 12 اسفند 1391 

وقت نماز زمان ملاقات با خداوند است.

وقت نماز زمان سرور و شادمانی است.

وقت نماز وعده گاه الهی است.

وقت نماز زمان آرامش است.

وقت نماز بهترین ساعات است.

وقت نماز زمان امتحان شیعیان است.

وقت نماز وقت مناجات با خداوند است.

وقت نماز وقت خلوت کردن با خداوند است.

وقت نماز زمان سکوت و تفکر است.

وقت نماز زمان ورود به بهشت است.

وقت نماز انقطاع الی الله است.

وقت نماز بریدن از دنیا و طبیعت است.

وقت نماز زمان دعا و استجابت است.

وقت نماز زمان دفع شیطان و خشم آن است.

وقت نماز زمان بندگی است.



:: ادامه مطلب
قبله ام سمت نماز است
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : جمعه 11 اسفند 1391 

عاشقان پنجره باز است اذان ...

اذان می گویند، اذان می گویند، اذان می گویند

قبله ام سمت نماز است ....

اذان می گویند، اذان می گویند، اذان می گویند

عاشقان هر چه بخواهید، بخواهید، خجالت نکشید

یار ما بنده نواز است، اذان می گویند                   

عاشقان وقت وضو شد میل دریا می کنید

آسمان را در کف سجاده پیدا می کنید

امت عشقیم و در محراب مولامان علی است

سمت ساقی مجلسی مستانه برپا می کنیم

ما همه تکبیرگویان، ما همه گلدسته ایم

ما سراسیمه به عشاق دگر پیوسته ایم

تا اذانی می وزد از سینه ی گلدسته ای

ما همه در مسجد چشم تو قامت بسته ایم

عاشقان پنجره باز است اذان ...

اذان می گویند، اذان می گویند، اذان می گویند



:: ادامه مطلب
نماز در انديشه مولانا
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : سه شنبه 8 اسفند 1391 
نويسنده:غلامرضا شمسي
 
نماز يکي از مهمترين عبادت‌هاي مسلمانان است که بر پا داشتن آن در عرفان اسلامي و سيروسلوک اهميتي والا دارد.

 از همان آيات آغازين قرآن کريم، در سوره بقره، به اقامة نماز، و اين که از نشانه‌هاي متقين است، اشارت رفته است «الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوة»(3/2) و پس از آن نيز در سراسر قرآن، به برپايي آن تأکيد شده است.

در اهميت نماز، الفاظ گهربار فراوان نيز از رسول خدا(ص) و سيره ايشان وجود دارد که صوفيه در کتب خويش، با استناد به همين آيات و احاديث در آداب نماز و ارزش آن در سلوک، سخنان بسيار نگاشته اند.

از آن جمله مي‌خوانيم:‏
‏رسول (ص) گفت:«مثل اين پنج نماز همچون جوي آب روشن است که بر در سراي کسي مي‌رود و هر روز پنج بار خويشتن را بدان آب بشويد: ممکن است که بر وي هيچ شوخي بماند؟» گفتند:نه، يا رسول الله. گفت: «اين پنج نماز گناه را آنچنان ببرد که آب شوخ را.» (غزالي،159:1375)



:: ادامه مطلب
بگو نگه دارد
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 

بگو نگه دارد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

بگو نگه دارد
مسافرم
مقصدم ترنم آبى شكوه آفتاب است
نعره روح است
صداى قدم هاى نيلوفر
موج موج طنينش را بر قلبم مى آوبد
!آه چه قدر تشنه ام
در لحظه لحظه سفر به عمق گل ها
شعر، رنگ سين هام را چنگ مى زند
بغض آسمان مى ترآد
و باران ابر
بر قلبم سايه شوق مى تراشد
من آوشش آرامشى بلندم
فرياد آوازى بلندم
من حقيقت رازى دورم
راستى گمگشته چه مى خواهد بگويد
جز اين آه عبادت نور
نياز زنده بودن است
و حديث تولد
جشن بزرگ آزادگ ىست
بقاى مبارك فرزانگ ىست
من هم به هامون قص ههايش مى روم
به سرزمين خداى زمين
و آرامش مطبوع فصلى از زيستن
گوش فرا خواهم داد
به سكوت باورهاى آب
به نعره آوه هاى سنگين
آه در التماس فهم عظيم آفرينش
تجليگاهى از نور و اميدند
من هم مسافرم، مسافر
آرى بگو نگه دارد
.بگو نگه دارد

منبع : مجموعه شعر ابريشمى از دريا



:: ادامه مطلب
نجواگر صبح
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 

نجواگر صبح
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

!نجواگر صبح
!گرمابخش ظهر
اى دوردست نيلى عصر
اى سرخى روح نواز مغرب
واى نگاه بيدار شب
آب ديده ات شفاعت من است
از بند برگ هاى زرد
به استوارى حمدت قسم
چون آوه خواهم بود
در مقابل رعد و تگرگ
و باد تندى آه م ىوزد
رآوعت فرسايش هر چه بد ىست
هرچه زاييده فكر آژى ست
و سجودت حكم تسليم من در برابر طلوع آفتاب
و هر آنچه نمايانگر خداست
بخوان با ساز خسته گلو
از نيازى آه همه وجودت را مى زايد
و بنال از چنگ جنگ زمان
بين سياه و سفيد
و دوراهى آه يكى به عدم
و ديگرى به تولد پروانه ها مى رسد
باز آن پنجره نفس هايت را
لبريز شد از آلام بودن
و جاودانه بودن
تا گذشت از فصل انتظار دوباره شكوفا شدن
و دوباره با صداى مهتاب عاشق شدن
و به پيشواز ستارگان شب و شعر رفتن
زمزمه نماز من
جارى ست در حس زيستنم
بيهوده نيامده ام
تا بيهوده بروم
بى صدا زاده نشده ام
آه بى صدا بميرم
صداى نماز من در گوش زمين
آسمان را آبى خواهد آرد
من در تاريكى اشك هايم
برق شوق را خواهم آاشت
من به جاودانگى من مى انديشم
آه بمانم
در سرزمينى آه جاودان زاده شده است
از سرود پرطنين آفرينش
و سكوت را به مهمانى ترانه رهايى مى برد
من به جاودانگى من مى انديشم
به بانگ دعوت آزادگى
راز ماندن
راز شكوفايى
و مهرى آه به پاآى مى رسد
آب وضويت دلم را از سايه سنگين خستگى مى رهاند
من پرواز خواهم آرد
به سوى جاودانگى من
.من به جاودانگى من مى انديشم

منبع : مجموعه شعر ابريشمى از دريا
 



:: ادامه مطلب
تا توانستن دويدن
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : دوشنبه 23 بهمن 1391 

تا توانستن دويدن
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

تا توانستن دويدن
تا توانستن شكستن
تا توانستن گريستن
تا توانستن پرسه در شطرنج دل ها زدن
نطفه شرارت را بستنى ست دوباره
آه از دامگه اوج ذلت تُرشان
شراره خشم را جمودى ديگر م ىدهد
تا توانستن ل هله زدن از پى زندگى
شعله سرد گناه را
در آنج دل تيره روز برافروزد
تا توانستن خزيدن
با آرزوى آور صيدى نان آور
نوشته بد خط پيشانى سياهان را از رمق اندازد
و آاغذ نامحرم مرا بسوزاند
تا توانستن گريستن براى خود
!چه زيباست
!و چه تسكين بخش
اما پرده پرچين حيله
حائلى ست بى حيا
ميان او و من
آه دم به دم اشك را در چشم غمگينم م ىنوشد
و تار وجودم را از پود هستى ام مى راند
تا توانستن سر بر خاك تسليم نهادن
بر خداى من اشك ريختن
خار وجود را از تيزى م ىاندازد
و خاطره بد تصوير مرگِ من
در آن روز اشكبار را
در آنج بيشه اميد پنهان آند
تا توانستن در حجله ماندن
و انتظار عروس سعادت را آشيدن
دودى ست آه تاآنون برنخواسته از هيچ آتشى
و هيچ اوجى را فاتح نبوده
تا توانستن شعور خفته هرزه گرد را
در گهواره طلسم شده نيستى لالايى خواندن
قاصدك پرپر شده را
دوباره بميراند
و پرواز به سوى حق را
ممنوعيتى دوباره دهد
يگانه نقطه شفاف و جوشش من
نمازى ست
آه به سوى آسمان آبى مى خوانم
تا باران پاك مهر
تنم را از غبار بى برگى برهاند
تا توانستن دويدن
تا توانستن گريستن
به سوى خدا
غرور ناخدا
براى پرواز آبى
يگانه نقطه شفاف و جوشش من
.نمازى ست آه به سوى آسمان آبى مى خوانم

منبع : مجموعه شعر ابريشمى از دريا
 



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 2884
» کل نظرات : 135
» بازديد کل : 2325193
» تاريخ ايجاد وبلاگ :
شنبه 30 دی 1391 
» آخرين بروز رساني :
سه شنبه 19 دی 1396