| وب سایت تخصصی نماز | آغاز شد این دفتر برای کسانی که میخواهند محبوب خدا شوند ....قربه الی الله .... برای محبوب شدن نزد خدا چند قدم بیشتر فاصله نداریم .... یاعلی « ارزنـــده تـرین گــوهر مصـود نـــماز است / زیبنــده تـرین هــدیه معبـود نـــماز است / ای دوست بگـو تـا همـه ی خـلق بداننـد / مقصود حق از خلقت موجود نـماز است. »
 
نماز و نياز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : پنج شنبه 8 فروردین 1392 

يکي از ويژگيهاي برجسته تربيت شدگان مکتب جناب شيخ ، حضور قلب در نماز است. و اين نبود مگر بدين جهت که شيخ براي جسد بي روح نماز ارزش چنداني قائل نبود و مي کوشيد علاقمندان او حقيقتاً نمازگزار باشند.

آداب نماز

در رهنمودهاي جناب شيخ درباره نماز چهار نکته اساسي وجود دارد که هر چهار مورد برگرفته ازمتن قرآن و احاديث اسلامي است:

عشق

جناب شيخ معتقد بود همان گونه كه عاشق از سخن گفتن با معشوق خود لذت مي برد، نمازگزار بايد از راز و نياز با خداي خود احساس لذت كند. او شخصاً چنين بود و اولياي الهي همگي چنين اند.

رسول خدا ( ص) لذت خود از نماز را اين گونه توصيف مي فرمايند:

« جعل الله جل ثناؤه قرة عيني في الصلاة، و حبّب إلي الصلاة كما حبّب إلي الجائع الطعام، و إلي الظمآن الماء، و إنّ الجائع إذا أكل شبع، و إنّ الظمآن إذا شرب روي، و أنا لا أشبع من الصلاة؛

خداوند- جل ثناؤه- نور ديده مرا در نماز قرارداد و نماز را محبوب من گردانيد، همچنان كه غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب تشنه ( با اين تفاوت كه ) گرسنه هر گاه غذا بخورد سير مي شود و تشنه هر گاه آب بنوشد سيراب ميشود، اما من از نماز سير نمي شوم. »

يكي از شاگردان شيخ، كه حدود سي سال با او بوده مي گويد: خدا شاهد است كه من مي ديدم در نماز، مثل يك عاشق در مقابل معشوقش ايستاده، محو جمال اوست.

ادب

مؤدب بودن نمازگزار در محضر آفريدگار متعال، يكي از مسايلي است كه اسلام به آن اهميت بسياري داده است.

امام سجاد عليه السلام در اين باره مي فرمايد:

« و حق الصلاة أن تعلم أنها وفادة إلي الله عز و جل، و أنک فيها قائم بين يدي الله عز و جل فإذا علمت ذلك قمت مقام الذليل الحقير، الراغب الراهب، الراجي الخائف، المستكين المتضرع، و المعظم لمن كان بين يديه بالسكون و الوقار، و تقبل عليها بقلبك و تقيمها بحدودها و حقوقها؛

حق نماز اين است كه بداني نماز، وارد شدن بر خداي عزوجل و است و تو با نماز در پيشگاه خداوند عز و جل ايستاده اي، پس چون اين را دانستي، بايد همچون بنده اي ذليل و حقير، راغب و راهب و اميدوار و بيمناك و بينوا و زاري كننده باشي و به احترام كسي كه در مقابلش ايستاده اي با آرامش و وقار بايستي و با دل به نماز رو كني و آن را با رعايت شرايط وحقوقش، به جاي آوري. »

جناب شيخ درباره ادب حضور مي فرمايد:

« شيطان هميشه مي آيد سراغ انسان، يادت باشد كه توجه خود را از خدا قطع نكن، در نماز مؤدب باش در نماز بايد همانند هنگامي كه در برابر شخصيت بزرگي خبردار ايستاده اي باشي، به گونه اي كه اگر سوزن هم به تو بزنند تكان نخوري! »

اين سخن را جناب شيخ به فرزندش در پاسخ اين سؤال كه: شما موقعي كه نماز مي خوانيد لبخند ميزنيد، فرموده است. فرزند جناب شيخ ميگويد:

من حدس مي زنم كه لبخند ايشان به شيطان است، كه با لبخند به او مي گويد: زورت نمي رسد!

باري، جناب شيخ معتقد بود كه هر حركتي خلاف ادب در محضر آفريدگار، معلول وسوسه شيطان است ومي فرمود:

« شيطان را ديدم بر جايي كه انسان در نماز مي خاراند، بوسه مي زند »!!

حضور قلب

باطن نماز، ياد خدا و حضور صادقانه دل نمازگزار در محضر قدس حق تعالي است، و از اين رو پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله مي فرمايد:

« لا يقبل الله صلاة عبد لا يحضر قلبه مع بدنه؛

خداوند نماز بنده اي را كه دلش با بدنش حضور ندارد، نمي پذيرد. »

جناب شيخ با توجه به اين نكته، سعي مي كرد قبل از اقامه نماز جماعت، حاضران را آماده نماز با حضور قلب كند. نماز او نمونه يك نماز با حضور قلب بود.

دكتر حميد فرزام در اين باره مي گويد: نمازشان خيلي با طمأنينه و با آداب بود و گاهي كه دير مي رسيدم و قيافه ايشان را در نماز ( در حالي كه از جلوي ايشان رد مي شدم ) مي ديدم انگار لرزه اي بر اندامشان مستولي، قيافه نوراني، رنگ پريده و غرق در ذكري بودند كه ميگفتند، حواسشان كاملاً جمع نماز بود و سرشان پايين، استنباطم اين است كه جناب شيخ هيچ شكي، حتي به اندازه سرسوزن در دلش نبود.

يكي ديگر از شاگردان شيخ مي گويد: گاهي به من مي فرمودند:

« فلاني! مي داني در ركوع و سجود چه ميگويي؟ در تشهد كه مي گويي:« اشهد أن لا اله ألا الله وحده لا شريك له »، آيا راست ميگويي؟ آيا هواي نفس نداري؟! آيا به غير خدا توجهي نداري؟! آيا با أرباب متفرقون سر و كار نداري؟! »

مواظبت بر نماز اول وقت

در احاديث اسلامي بر نماز گزاردن در اول وقت تأكيد فراواني شده است، امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

« فضل الوقت الأول علي الآخر كفضل الاخرة علي الدنيا؛

فضيلت اول وقت ( نماز) بر آخر وقت، همچون فضيلت آخرت است بر دنيا. »

جناب شيخ مقيد بود كه نمازهاي پنجگانه را در اول وقت بخواند و ديگران را نيز بدان توصيه ميفرمود.

نوکر امام حسين نمازش تا الان نمي ماند

خطيب توانا، حجت الاسلام والمسلمين، جناب آقاي سيدقاسم شجاعي، خاطره جالبي از جناب شيخ در اين باره دارند. ايشان مي فرمايند: من از دوران مدرسه و ابتدايي منبر ميرفتم و چون لحن سخن گرمي داشتم روضه هاي زيادي را مي رفتم از جمله روزهاي هفتم ماه به منزل جناب مرحوم آقا شيخ رجبعلي نكوگويان (خياط) نرسيده به بازارچه، بعد از كوچه سياهها مي رفتم. از پله ها كه بالا مي رفتيم، اتاق دست چپ، خانم ها جمع مي شدند و برايشان روضه ماهانه مي خواندم، اتاق جناب شيخ هم طبقه پايين آن قرار داشت. آن زمان سيزده ساله بودم و هنوز به حد بلوغ نرسيده بودم.

روزي بعد از اتمام منبر به طبقه پايين آمدم و براي اولين بار با جناب شيخ برخورد كردم، كلاه هايي دستش بود و گويا عازم بازار بود، سلام كردم، يك نگاه به صورت من كرد و فرمود:

« پسر پيغمبر صلي الله عليه و آله و نوكر امام حسين عليه السلام نمازش تا الان نمي ماند»!!

گفتم: چشم، در حالتي كه دو ساعت به غروب مانده بود و آن روز مهمان بودم و تا آن ساعت نماز نخوانده بودم، به محض اين كه به صورتم نگاه كرد، اين حالت را در من ديد و گوشزد فرمودند. اين مطلب موجب شد كه من مواقعي در همان دوران قبل از بلوغ و بعد از آن گاهي در مجالس ايشان- كه مثلاً در منزل آقاي حكيمي آهن فروش بود - مي رفتم و از همان نوجواني احساس مي كردم اين مرد صحبت كه مي كند مطالبش الهامي است، چون اطلاعات علمي نداشت، ولي وقتي صحبت مي كرد تمام مخاطبين را مجذوب مي فرمود، بطوري كه هنوز هم من از ايشان خاطرات و سخن دارم. من جمله، از كلماتي كه هميشه در ذهن من است اين كه مي فرمود:

« از كلمه«ما» بگذريد، آن جا كه در كارها كلمه «من» و «ما» حكومت ميكند شرك است، فقط يك ضمير حاكم است آن هم ضمير«هو» و اگر از آن ضمير بگذريد ضماير ديگر شرك است. »

وقتي اين طور كلمات را مرحوم جناب شيخ بيان مي كرد، در قلب و فكر انسان مسكن مي كرد.

خشم، آفت نماز

از جناب شيخ نقل شده است كه:

« شبي حوالي غروب از نزديك مسجدي در اوايل خيابان سيروس تهران عبور مي كردم- براي درك فضيلت نماز اول وقت- وارد شبستان مسجد شدم ديدم شخصي مشغول اقامه نماز است و هاله اي از نور اطراف سر او را گرفته، پيش خود فكر كردم كه بعد از نماز با او مأنوس شوم ببينم چه خصوصياتي دارد كه چنين حالتي در نماز براي او پديدار است. پس از پايان نماز همراه او از مسجد خارج شدم نزديك درب مسجد، وي با خادم مسجد بگو مگويي پيدا كرد و به او پرخاش كرد و به راه خود ادامه داد، پس از عصبانيت ديدم آن هاله نور از روي سرش محو شد! »

منبع : کتابخانه الکترونیکی تبیان



:: ادامه مطلب
 
» تعداد مطالب : 2884
» کل نظرات : 135
» بازديد کل : 2325143
» تاريخ ايجاد وبلاگ :
شنبه 30 دی 1391 
» آخرين بروز رساني :
سه شنبه 19 دی 1396