| وب سایت تخصصی نماز | آغاز شد این دفتر برای کسانی که میخواهند محبوب خدا شوند ....قربه الی الله .... برای محبوب شدن نزد خدا چند قدم بیشتر فاصله نداریم .... یاعلی « ارزنـــده تـرین گــوهر مصـود نـــماز است / زیبنــده تـرین هــدیه معبـود نـــماز است / ای دوست بگـو تـا همـه ی خـلق بداننـد / مقصود حق از خلقت موجود نـماز است. »
 
اخلاص در نماز و عبادات انسان را بیمه مى كند
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : یک شنبه 13 اسفند 1391 

مردى بود كه هر كارى مى كرد،نمى توانست اخلاص خود را حفظ كند و ریاكارى ننماید.

روزى چاره اندیشى كرد و با خود گفت :
 «در گوشه شهر، مسجدى متروك وجود دارد كه كسى به آن توجه نداشته و رفت و آمد نمى كند خوب است شبانه به آن مسجد بروم، تا كسى مرا ندیده و خالصانه خدا را عبادت كنم.»

شب چادرش را روى شهر گستراند و رعد و برق وبارش شدید باران،همه جا را تن شویه مى كرد او نام خدا را بر زبان آورد و نماز را آغاز نمود.
هنوز ركعتى نماز نخوانده بود،كه ناگهان صدایى شنید با خود گفت: حتما كسى وارد مسجد شد.

بركیفیت و كمییت عبادتش افزود خوشحال از این كه آن شخص فردا به مسجد متروك آمده و مشغول نماز و عبادت است .

وقتى كه هوا روشن شد و صبح دمید،به آن كسى كه وارد مسجد شده بود، زیر چشمى نگاه كرد.
از تعجب دهانش بازمانده سگ سیاهى كه بر اثر رعد و برق و بارندگى شدید، نتوانسته بود در بیرون بماند،به مسجد پناه آورده بود.
بر سر و روى خود زد و اظهار پشیمانى كرد و واگویه نمود،«اى نفس من از ریا گریختم و به مسجد دور افتاده آمده تا در عبادت خویش، احدىرا شریك خدا قرار ندهم،اما... واى بر من، چقدر مایه تاسف است كه این حالت را پیداكردم» (1)
خوب است در اینجا جمله اى از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه آنرا هم شیعه و هم اهل تسنن روایت كرده اند و از مسلمات است براى شما بیان كنیم مى فرماید:
«من اخلص لله اربعین صاحبا جرت ینابیع الحكمة من قلبه على لسنانه» (2)
هر كس چهل شبانه روز، خود را براى خدا خالص كند، یعنى چهل شبانه روز هیچ انگیزه اى در وجود او جر رضاى حق حاكم نباشد،حرف بزند براى رضاى خدا، سكونت كندبراى رضاى خدا نگاه كند و نگاهش را ببندد براى رضاى خدا بخوابد و بیدار شود براى خدا،یعنى آنچنان برنامه اش راتنظیم كند و آنچنان روح خود را اصلاح كند كه اساسا جزبراى خدا چیز دیگرى كار نكند یعنى بشود ابراهیم خلیل الله (ان صلاتی و نسكى و محیاىو مماتى لله رب العالمین) (3 ) نمازم،عبادتم و بلكه زندگى و مردنم،لله و براى اوست.
آرى پیغمبر فرمود،اگر كسى موفق شود چهل شبانه روز هوى و هوس رابه كلى مرخص كند و در این چهل شبانه روز كارى نكند و جز براى او زنده نباشد، چشمه هاى معرفت و حكمت از درونش مى جوشد و بر زبانش جارى مى شود.(4)
حافظ با آن زبان رمزى شیرین خود، همین حدیث را معنى مى كند و مى گوید:
سحر  كه  رهروى  در  سرزمینى همى گفت  این معما با قرینى
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف كه در شیشه بماند اربعینى


پی نوشت :
1- منتخب قوامیس الدار ص 144
2- سفینه البحار ماده خلص
3- انعام آیه 162
4- انسان كامل ص 178

 



:: ادامه مطلب
شبهه ای پنهان، در آیینه اخلاص
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : جمعه 4 اسفند 1391 

درآمد :

علی (ع) نور خداست . همان طوری که قرآن دارای محکمات و متشابهات می باشد و آیات متشابه آن باید در کنار آیات محکم معنا و تفسیر و تحلیل شود; هم چنین است زندگی امام علی (ع)، که زندگی امام از محکمات و متشابهات برخوردار است و در تحلیل و تفسیر شخصیت امام، باید متشابهات را به کمک محکمات تفسیر کرد .

قرآن شریف به این نکته اشاره زیبایی دارد، می فرماید: «او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد; که قسمتی از آن، آیات «محکم » [صریح و روشن] است; که اساس این کتاب می باشد; (و هرگونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف می گردد). و قسمتی از آن، «متشابه » است [آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می رود; ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می گردد ].

اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهانند، تا فتنه انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند) ; و تفسیر (نادرستی) برای آن می طلبند; در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی دانند . (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) می گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم; همه از طرف پروردگار ماست .» و جز صاحبان عقل، متذکر نمی شوند (و این حقیقت را درک نمی کنند) . (1)

با توجه به این تشبیه زیبا در بر داشت، بین قرآن و زندگی امامان (ع) که در واقع قرآن ناطق هستند و برادران قرآن، آیا اگر محکمات و متشابهات زندگی امام علی (ع)، کنار هم قرار بگیرند و متشابهات زندگی حضرت، مانند تصدق انگشتر به سائل در حال رکوع نماز، به کمک محکمات زندگی حضرت، همانند بیرون کشیدن تیر از پای حضرت در حال نماز، تفسیر گردد و قلب های فتنه انگیزان، باعث فتنه انگیزی نگردد و «عقل سلیم » و «قلب سلیم » میدان دار قضاوت باشد، باز هم، زندگی امام علی (ع) و اخلاص «امیر اخلاص » مورد شبهه قرار می گیرد؟ !



:: ادامه مطلب
حب حقیقی در پیروی از شریعت است / طباطبایی، سید محمد حسین
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : جمعه 4 اسفند 1391 

قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله" در ذیل آیه: "و الذین آمنوا اشد حبا لله ..." (1) ، گفتاری پیرامون مساله"حب" داشتیم که در مقاله «حقیقت حب چیست» آمده و در آنجا بیان گردید که حب نسبت به خدای تعالی معنای حقیقی و واقعی کلمه است، همانطور که به غیر خدای تعالی تعلق می گیرد.

در اینجا این بحث را اضافه می کنیم که: خدای سبحان به طوری که کلام مجیدش با بانگ رسا اعلام می دارد و جای تردید باقی نمی گذارد، بنده خود را به سوی ایمان و پرستش خالصانه خود، و اجتناب از شرک دعوت می کند، از آن جمله می فرماید: "الا لله الدین الخالص" (2).

و نیز می فرماید: "و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین" (3) و آیاتی دیگر از این قبیل.

در این هم شکی نیست که اخلاص در دین وقتی به معنای واقعی کلمه، محقق می شود که شخص عابد همانطور که هیچ چیزی را اراده نمی کند مگر با حب قلبی و علاقه درونی، در عبادتش هم چیزی به جز خود خدا نخواهد، تنها معبود و مطلوبش خدا باشد، نه صنم، و نه هیچ شریک دیگر، و نه هیچ هدفی دنیوی، بلکه و حتی هیچ هدف اخروی، یعنی رسیدن به بهشت و خلاصی از آتش و امثال اینها، پس خالص داشتن دین برای خدا به همین است که در عبادتش محبتی بغیر خدا نداشته باشد.

حال ببینیم حب چیست؟ و چه آثاری دارد؟ حب در حقیقت تنها وسیله ای است برای اینکه میان هر طالبی با مطلوبش رابطه برقرار کند و هر مریدی را به مرادش برساند، و حب اگر مرید را به مراد و طالب را به مطلوب و محب را به محبوب می رساند، برای این است که نقص محب را به وسیله محبوب برطرف سازد تا آنچه را ندارد دارا شود، و کمبودش تمام و کامل گردد .

پس برای محب هیچ بشارتی بزرگتر از این نیست که به او بفهمانند محبوبش دوستش دارد، اینجا است که دو حب با هم تلاقی می کنند و از دو سو غنج و دلال رد و بدل می شود.



:: ادامه مطلب
دانستنی هایی از قرآن اخلاص در عبادت
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : جمعه 4 اسفند 1391 

«انّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدْ اللّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّین» (سوره زمر - آیه 2).
ما این کتاب را بر تو به حق فرستادیم، پس حدای را پرستش کن و دین خود را برای او خالص و بی شائبه قرار ده.

بالحق: یعنی کتاب را که همان قرآن کریم است در حالی بر تو -ای پیامبر - نازل کردیم که جز حق در آن نیست، پس بالحق یعنی پوشش کامل قرآن حق است. بنابر این هر چه قرآن امر کند حق است.

الدین: دین در اینجا چنانچه بیشتر مفسرین ذکر کرده اند معنایش عبادت است. و در حقیقت دین چیزی جز پرستش و عبادت خدا نیست. مرحوم علامه طباطبائی می فرماید: ممکن است سنت حیات از آن (دین) اراده شود یعنی طریقه ای که در زندگی اجتماعی انسانی پیموده می شود.

و مقصود از عبادت اعمالی است که خضوع قلبی و پرستش درونی را مجسم می کند. و به عبارت دیگر کلیه احکامی است که خداوند در قرآن نازل کرده و ما را امر به آن نموده است.

آنچه مهم است در این آیه مطلبی است که متأسفانه کمتر مفسران به آن اهمیت داده اند و آن کلمه " اخلاص " است.

خداوند ما را دعوت می کند به اینکه در دین خود و در اعمال خود اخلاص داشته باشیم. در این آیه خطاب به شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می کند و به او امر می کند که خدای را با اخلاص عبادت کند. و سپس به طور عموم از همه مردم می خواهد که اخلاص در عبادت داشته باشند و یک حکم کلی و سنت ابدی را جاری می کند که: " ألا لله الدین الخالص " هان ای بندگان خدا متوجه باشید که دین خالص بدون هیچ شرک و ریائی برای خدا است. یعنی همه باید دین خود را خالص کنند و از هر نوع شرک و شائبه ای بیالایند.

اخلاص چیست؟

خداوند در قرآن می فرماید: " کل یعمل علی شاکلته " هر کس طبق منش خویش عمل می کند. شکل گیری عمل منطبق است با منش و شخصیت انسان زیرا عمل چیزی نیست جز صورتی که در عالم خارج از ذهن طبق نیت عامل بسته می شود. از این روی امتزاج عمل و انگیزه واقعی انسان ناگسستنی است.

از اینجا است که گفته شده است: " الاعمال بالنیات " بلکه در جائی می فرمایند که نیت بالاتر از عمل است. حال اخلاص همان انگیزه و نیتی است که حقیقت و ماهیتش تنها و تنها رضایت پروردگار می باشد و لا غیر.آن هنگام که امیرالمؤمنین علیه السلام خلوص را معنی می کند می فرماید: کسی که نهان و آشکارش، کردار و گفتارش یکی باشد اگر کسی چنین بود امانتش را ادا کرده و عبادتش را خالص گردانیده است.

و در جای دیگر می فرماید: " اخلاص در عمل از یقین استوار و نیت شایسته سرچشمه می گیرد".

بنابر این تمام اعمال باید فقط برای خدا باشد و هیچ نوع شرکی در آن پذیرفته نیست. اینکه می گویند باید در نماز یا در سایر واجبات قصد قربت نمود و گرنه نماز یا دیگر عبادات باطل است معنایش این است که فقط برای خدا باشد.

خداوند می فرماید: " و لا یشرک بعبادة ربه أحدا " به هر حال اینقدر دوری از ریا و اخلاص در عمل حساس و مهم است که امام عسکری علیه السلام می فرماید:" ورود شرک در کارهای انسان از حرکت مورچه در شب تاریک، روی سنگ سیاه خارا و سخت، بی نمودتر است". و در کوتاه سخن عمل خالص تا آن حد در اسلام مورد اهمیت است که در حدیثی از پیامبراکرم(ص) می خوانیم: «کسی که چهل روز اعمال خود را خالصانه انجام دهد،خداوند چشمه های حکمت و دانش را از قلبش بر زبانش می گشاید».

حال باید دید آیا ما واقعا درعمل خلوص داریم یا خیر؟ اکنون که در آستانه ماه مبارک رمضان قرار گرفته ایم باید به این معنی دقت کنیم و واقعا اخلاص در عمل داشته باشیم و گرنه عملی طاقت فرسا انجام داده ایم بی آنکه ارزشی داشته باشد بلکه اگر خلوص و قصد قربت نباشد عمل، هم باطل است و هم پذیرفته نیست و قبول نمی شود.

نکته دیگری که لازم است به آن اشاره شود و بسیاری از عزیزان شاید بدان توجه نداشته باشند این است که جز خدا کسی در عالم وجود نمی تواند تأثیر بگذارد و اگر پیامبر یا ولیی از اولیای خدا معجزه ای می کند قطعا به اذن و اراده خدا است زیرا هیچ کس به طور مستقل نمی تواند در عالم وجود کاری انجام دهد. بنا بر این دوستان توجه داشته باشند که هر عملی فقط برای خدا باید انجام دهند نه اینکه مانند عوام هم خدا و هم اولیای خدا را در نظر می گیرند که این در حقیقت شرک است.

بیائید در این ماه عبادت و پارسائی فقط خدا را عبادت کنیم و با معرفت و خلوص عبادت کنیم و همه باهم از او بخواهیم که ما را و کشور ما را از شرّ دشمنان حفظ کند و مکرشان را به خودشان بازگرداند و ایران اسلامی را پاینده و سرفراز بدارد. آمین رب العالمین.

منبع :  پاسدار اسلام > مهر 1384، شماره 286



:: ادامه مطلب
فضیلت و شرافت اخلاص
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : جمعه 4 اسفند 1391 

بدان که: اخلاص، مقامی است رفیع از مقامات مقربین، و منزلی است منیع از منازل راه دین. بلکه کبریت احمر و اکسیر اعظم است. هر که توفیق وصول به آن را یافت به مرتبه عظمی فایز گردید. و هر که مؤید بر تحصیل آن گردید، به موهبت کبری رسید.

چگونه چنین نباشد، و حال آنکه آن، سبب تکلیف بنی نوع انسان است.
چنان که حق - سبحانه و تعالی - می فرماید: «و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین»

یعنی: «بندگان، مامور به اوامر الهیه نگردیدند، مگر به آن جهت که عبادت کنندخدای را در حالتی که خالص کننده باشند، از برای او دین را» . (26)
و لقای پروردگار، که غایت مقصود و منتهای مطلوب است، به آن بسته است.

همچنان که می فرماید:
«فمن کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا»
یعنی: «هر که آرزوی ملاقات پروردگار خود داشته باشد» . پس باید عمل صالح به جا آورد. و درعبادت پروردگار خود، احدی را شریک نسازد» . (27)

و در بعضی از اخبار قدسیه وارد شده است که: «اخلاص، سری است از اسرار من، به ودیعت می گذارم آن را در دل هر یک از بندگان خود، که آن را دوست داشته باشم» . (28)



:: ادامه مطلب
نشانه های «خلوص» در مدّاحی امروز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : جمعه 4 اسفند 1391 

...از مقدمه می پرهیزیم و به اصل مطلب می پردازیم!
از نشانه های خلوص در مدّاحی امروز، یکی این است که خیلی از مدّاحان - بویژه جوانان که هنوز با برخی از دلبستگی های دنیایی دَمْ خور نشده اند، برای حفظ خلوص، حاضر نیستند در غیر مجلس تاریک بخوانند.
* حکایت (شهرت، عواقب دارد!)

دیدیم که یکی از مدّاحان بیرون مجلس هیأت ما ایستاده بود. هرچه پیغام و پس غام (!) می دادیم که مجلس دارد لنگ می شود، ایشان وارد مجلس نمی شد و می گفت تا مجلس را تاریک نکنید، وارد نمی شوم!

از دیگر نشانه های خلوص مدّاحان امروز این است که شعر را از رو می خوانند، تا کسی فکر نکند می خواهند مهارت خودشان را در مدّاحی به رخ مستمعان بکشند! چرا که این حرکت ناشایست از درجه ی خلوص آنها می کاهد...

از دیگر نشانه ها این که هیچ گاه کتابی هم به دست نمی گیرند تا مبادا مستمع با دیدن کتاب خیال کند، مدّاح کتاب دست گرفته تا مستمعانش بفهمند چقدر او برای مدّاحی اش زحمت می کشد و خرج می کند و دست به جیب می شود!

* حکایت (مدّاحی که کتاب می خواند!)

یکی از مدّاحان که ناگهان خلوص از یادش رفته بود، دیدیم کتابی در دست گرفته آن هم کتاب مقتل. با تعجّب به او نگاه کردیم. او هم که متوجه نگاه معنی دار ما شده بود، با نگاه عاقل اندر سفیه به ما نگاه کرد و گفت: ما (!) بیش از ده سال است که کتابی در دست نگرفته ایم؛ اتفاقی شده که...

از دیگر نشانه های خلوص در مدّاحی امروز این است که هیچکدام از مدّاحان به خود اجازه نمی دهند مشکلات زندگی شان را با دیگران - به جز مدیر هیأت که محرم اسرار او هست - درمیان بگذارند؛ این وجود سفارش می کنیم اگر دیدید و شنیدید که مدّاح جوانی از طرح تعمیر ساختمان و تحمل هزینه ی زندگی و خرج چند سر عیال، پوشک بچه و...صحبتی کرد، آن را به حساب بی توجهی او نسبت به مناسبت های ماه بگذارید و اصلا این موضوع ربطی به پاکت ندارد!

از نشانه های دیگر خلوص مدّاحان - بویژه جوانان - در مدّاحی امروز این است که کمتر هیأتی - و بویژه مدیر هیأت - از ایشان حرف پاکت شنیده است. اصولا «پاکت» - حتّی لفظ آن - بر اندام مدّاح رعشه می افکند واو را سست عنصر جلوه می دهد. بنا براین اکثر مدّاحان کشور- بویژه جوانان که صرفا به عشق امیرالمؤمنین حیدر پرشور می خوانند - اصلا میانه ای با این موضوع ندارند و به هیأتی ها هم سفارش می کنیم با آوردن حرف پاکت، موجبات ایجاد زلزله در وجود آنان و اسباب ناراحتی شان را فراهم نکنند. ممکن است عده ای از ناباوران که تک و توک از مدّاحان آتویی گرفته باشند، حرف ما را باور نکنند؛ بنابر این برای آن که حرف ما به اثبات برسد، پیشنهاد می کنیم درجه ی خلوص مدّاح مورد نظرشان را اندازه بگیرند.

* روش اندازه گیری خلوص
(به کار بستن این شیوه را به بانیان، بیشتر سفارش می کنیم)
* هنگام دعوت از مدّاح، زمینه ی بحث پاکت گرفتن را از بین ببرید تا اصلا در این باره، بحثی پیش نیاید!
* یکی دو روز به پایان برنامه ی دهگی هیأت، سعی کنید تا چند روز غیب تان بزند!
* بعد از مدتی، مدّاح محترم را دوباره دعوت کنید.
* حالا حرف های او را خوب گوش دهید و رفتار او را تحلیل کنید تا به میزان خلوص او - ادعای ما - پی ببرید!

* حکایت (گشنگی مردیم!)
در مغازه ی یکی از مجلس گردان های مهم - که هیأت عریض و طویلی راه انداخت و مدّاحان معروف و پرشور و پرهیاهو را دعوت کرد- نشسته بودیم. داشت در برابر ما پیام های تلفنی خود را مرور می کرد. اتفاقی این پیام ضبط شده بود(جالب است شما هم بشنوید!)

«حاجی! چی شد این خرج دهه؟! ناهار ما؟! گشنگی مردیم! قسطی هم رسیده بود، دیگه تموم شده بود! مگه سال دیگه نمی خوای مجلس بگیری...»

این پیام ادامه داشت امّا ما برای آن که اعتمادمان به حرفهایی که زدیم، از دست نرود، گوشهایمان را گرفتیم!

* این ها که نوشتیم حکایت نبود، ولی این ها هم خود، حکایتی است!

منبع :  خیمه > آذر 1382- شماره 9



:: ادامه مطلب
در باب اخلاص
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : جمعه 4 اسفند 1391 

معنای لغوی اخلاص

هر چیز که آن یگانه باشد و چیزی دیگر با او نیامیزد آن را خالص گویند. و خلوص در کلام عرب خروج باشد، و هر که از میان قومی جدا شود گویند: خلص من بینهم، از بهر آن که با ایشان نیامیزد، و چون پسران یعقوب عیلهم السلام خلوت ساختند از بهر راز گرفتن را، خَلَصُوا نَجِیّا (یوسف، 80) ای اعتزلوا من الناس یتناجون بینهم. پس معنی اخلاص در جمله انفراد است که هر چه یگانه بود و با دیگری نیامیزد خالص باشد. (ص 1283)

معانی عرفانی

حق لغت این است که یاد کردیم باز گردیم به سخن جنید که او گفت: اخلاص آن است که تو از او خدایی خواهی از عملی که باشد، یعنی این که خدا اخلاص فرمود بندگان را گفت: وَ ما أُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ (بینه، 5) مراد از او آن بود که دینی که داری به اخلاص دار. یعنی هر چه کنی از بهر من کن با من کسی را میامیز. پس اخلاص عام ترک شرک است. که چون توحید آرد با خدا غیر خدا را یار کند اخلاص نیست. باز چون از شرک تبرا کردند و به یگانگی او مقر آمدند توحید به اخلاص گشت. باز از این جا بگذرد و اخلاص آرد به صفات او: به آن که هیچ چیز را شبیه و مثل او نگوید نه به ذات و نه به صفات و فعل. تا هم چنان که در اعتقادات مخلص باشد، در اعتقاد صفات نیز مخلص باشد. چون اعتقاد بر این که وصف خالص آمد، او مؤمنی باشد مخلص. (ص 1283)
عمل خالص

باز از این برتر اخلاص هست و آن آن است که هر عملی که بیارد در آن عمل ریای حق و عجب نفس نیارد تا عمل او خالص گردد از معانی مفسده. باز از این برتر اخلاص هست و آن آن است که از آن عمل که بیارد مراد او رضای حق باشد نه طمع ثواب. تا اگر او را در هر دو کون هیچ مکافات نباشد چون رضای حق یافته باشد بسنده کند.

باز از این برتر اخلاص هست و آن آن است که هر چه کند کرده خویش نبیند، از بهر آن که چنان که او حق نیست فعل او هم حق نیست، چون ببیند که من چه کرده ام و چیزی که می بیند غیر حق بود اخلاص نیست.

* * *

و از این معنا است که خدا همه خلق را اخلاص فرمود، لکن صفت مخلصی نداد مگر انبیا را. چون یوسف علیه السلام در فروختن و به چاه افکندن و در انواع محن که او را پیش آمد راست بود و همه حق دید، که راستی در حق دیدن است، و حق او را این صفت بداد و گفت: کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ. (یوسف، 24) (ص 1248)

مخلِص و مخلَص

مخلِص و مخلَص هر دو خوانده اند. آن که مخلِص به کسر خواند معناش چنان باشد که خود را خالص گردانید از بهر ما، و آن که مخلَص خواند چنان باشد معناش که ما او را خالص گردانیدیم از بهر خود تا ما را توانست بودن. و چون موسی علیه السلام از اهل و فرزندان خویش جدا گشت در مقام حیرت که او راه گم کرد و آتش دید او را این وصف نهاد و گفت: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصًا وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا. (مریم، 51)

و چون الیاس پیغامبر علیه السلام قوم خویش را فرمود از غیر حق تبرا کردن و به حق یگانه بودن، حق تعالی آن را که از او قبول کرد وصف اخلاص نهاد و گفت: فَکَذَّبُوهُ فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ إِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصینَ. (صافات، 127 ـ 128)

و همه اخلاص های قرآن را بر این معنی تخریج توان کردن. (ص 1285)

خدابینی

اخلاص آن است که دیدار خویش را از فعل برداری، یعنی چون فعلی کنی نبینی و نگویی که من چه کرده ام. و از این فعل طاعت را می خواهد. از بهر آن که فعل، صفت فاعل است. هر که فعل ببیند چون فعل خویش دید خویشتن دید و خویشتن بین خدابین نباشد.

نبینی که ابلیس طاعت خویشتن دید او را خویشتن در دیده آمد تا گفت: «انا» و چون خدا را بدید از خدا دیدن کور گشت تا حق امر فراموش کرد، که اگر آمر را بدیدی حق آمر بدانستی [چو حق آمر بدانستی] به جای آوردی. و دلیل بر این قول جبرئیل است و قول پیغامبر علیهما السلام چون او را پرسید: ما الاحسان قال اَنْ تَعْبُدَ اللّهَ کَاَنَّکَ تَراهُ. چنان پرست که گویی او را می بینی. نگفت چنان که عبادت را بینی ـ و شک نیست که چون بنده را حال به آن جای رسید که گویی خدا را می بیندی، نه نفس ماند او را و نه خلق و نه فعل. (ص 1285)

منبع : گنجینه > آذر و دی 1384، شماره 57



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 2884
» کل نظرات : 135
» بازديد کل : 2084146
» تاريخ ايجاد وبلاگ :
شنبه 30 دی 1391 
» آخرين بروز رساني :
سه شنبه 19 دی 1396