| وب سایت تخصصی نماز | آغاز شد این دفتر برای کسانی که میخواهند محبوب خدا شوند ....قربه الی الله .... برای محبوب شدن نزد خدا چند قدم بیشتر فاصله نداریم .... یاعلی « ارزنـــده تـرین گــوهر مصـود نـــماز است / زیبنــده تـرین هــدیه معبـود نـــماز است / ای دوست بگـو تـا همـه ی خـلق بداننـد / مقصود حق از خلقت موجود نـماز است. »
 
نكاتي درباره نماز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 

خير دنيا و آخرت در نماز است و شناختن مؤمن و كافر و منافق به وسيله نماز انجام مي گيرد.

رسول خدا(ص) فرمود:هركه در حضور مردم نمازش را نيكو بخواند و در خلوت و تنهايي،آن را بد به جا آورد اهانتي است كه به پروردگارش كرده است.

رسول گرامي اسلام(ص) فرمود: كسي كه نماز واجب را از اول وقتش تأخير اندازد، فرداي قيامت به شفاعت من نمي رسد.

شخص رسول اكرم و ائمه معصومين (ع) و تمام اصحاب و ياران آنان و همه مؤمنين و مسلمين بر فراز مناره ها و در مساجد و شهر ها و روستاها در طول تاريخ اسلام با گفتن اذان و اقامه، شهادت داده اند كه نماز بهترين عمل است :«حي علي خيرالعمل » و هيچ كاري اين همه گواه و حلقوم و ناله و فرياد ، براي بهترين بودنش به كار نرفته است و نيز همه گواهي داده اند كه نماز رستگاري است:«حي علي الفلاح»

پيامبر اكرم(ص) فرمود: نماز نوري است از طرف خداوند(كه به بندگانش هديه شده است)و نيز فرمود: نماز نور مؤمن است.

يكي از علماي معاصر مي گويد: در سفر به فرانسه از خانمي كه مسلمان شده بود پرسيدم :چگونه مسلمان شديد ؟ او گفت : من سالها پيش مقيم الجزاير بودم .

يك روز از جاده اي عبور مي كردم كه در كنار آن مزرعه اي بود و ديدم كسي رو به سمتي ايستاده وحركاتي انجام مي دهد . كنجكاو شدم و از ديگران پرسيدم :اين حركات چيست ؟ گفتند : نماز مي خواند . كنجكاوتر شدم و سراغش رفتم ، پرسيدم :چه مي كني، چه مي گويي و چه مي خواهي؟ وقتي متوجه شدم كه در اسلام ارتباط با خالق اين اندازه آسان است

و اين قدر عميق و لطيف است تكان خوردم و اين علت اصلي مسلمان شدن من بود.

حضرت علي(ع): نماز شب مايه سلامت جسم و متوسل شدن براخلاق پيامبران و موجب رضايت پروردگار عالميان است .

حضرت علي(ع) به مردي كه باعجله و سرعت نماز مي خواند فرمود : مثل تو نزد خداوند مانند كلاغي است كه از زمين دانه برمي چيند، و اگر در اين حالت بميري، به دين غير محمد(ص) مرده اي آنگاه فرمود : دزدترين مردم كسي است كه از نمازش بدزدد.

امام صادق(ع) فرمود: جان ايمان سه چيز است: نماز شب خواندن،روزه دار را افطار دادن و به ملاقات برادران رفتن.

نماز و عبادت انسان را مستجاب الدعوه مي كند، زيرا نماز پيمان خداست: الصلوه عهد الله. و هر كس به پيمان خدا وفا كند خدا هم به پيمان او وفادار است:«اوفوا بعهدي اوف بعهدكم»

قرآن مي فرمايد : مال و فرزند زينت زندگاني دنياست. در جايي ديگر مي فرمايد: هر گاه به مسجد مي رويد با خودتاه زينت هم ببريد يعني فرزند خود را با مسجد آشنا كنيد و هم مقداري مال و پول همراه خود ببريد تا اگر فقيري بود كمكش كنيد. (البته طبق بعضي از روايات زينت براي مسجد پوشيدن لباس تميز، استعمال بوي خوش، و داشتن وقار و آرامش و انتخاب امام جماعت لايق است كه همه اينها مي تواند مصداق زينت باشد)

رسول گرامي اسلام(ص) : مساجد بازاري از بازارهاي آخرت است كه كالاي آن مغفرت و ارمغان آن بهشت است.

نماز خواندن در دين مبين اسلام از اهميت شاياني برخوردار است. نماز را ستون دين معرفي كرده اند و فرموده اند:«الصلاه عمودالدين» ، پايداري و خيمه دينداري فرد در گرو ستون محكم نماز است. نماز آدمي را از زشتي ها و منكرات باز مي دارد، چرا كه حق تعالي در قرآن مي فرمايد: ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنكر. از سوي ديگر، براي حفظ ارزش والاي نماز علي(ع) در محراب و حسين بن علي(ع) در صحراي مالامال از عشق كربلا به شهادت رسيدند.

خداوند مي فرمايد: اقم الصلاه لذكري، نماز را براي ذكر من به پادار. و ذكر را زمينه لازم براي ارائه لطف دانسته، فرمود: و اذكروني اذكركم، مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مراد از ياد، برخوردار كردن بندگان از الطاف مزيد خويش است. نماز رمز دست يافتن به فلاح و رستگاري است: قد افلح المؤمنون الذين هم في صلوتهم خاشعون. و اگر انسان ها ايمان بياورند خداي درهاي رحمت و بركت را از آسمان ها و زمين برآنها مي گشايد و لذا فرمود: و لو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض.

نماز رمز اين گشايش ها و بركت هاست و مددكار انسان در شرايط سخت محسوب مي شود. بيهوده نيست كه ابن سينا اين فيلسوف بزرگ مسلمان به هنگام برخورد با مشكلات و مسائل پيچيده اي كه قادر به حل آنها نبود رو به سوي خالق مي كرد و نماز مي خواند و به بركت اين نماز خداوند مساعدت

مي نمود و معما گشوده مي شد. رمز اين حركت و تلاش ابن سينا را مي توان در اين آيه كريمه يافت كه مي فرمايد: استعينوا بالصبر و الصلوه.

يعني از نماز و روزه كمك و استعانت بجوييد. پس نماز را ياوري قدرتمند و حاوي فوايد دنيوي و اخروي فراوان بدانيد. با چنين نگرشي بايد به تشويق و

ترغيب كودكان بپردازيم تا اين عبادت حيات بخش از كودكي با وجود آنها عجين گرددو سلامت دين و دنيا و جهان آخرت آنها در پرتو آن تأمين شود.والدين نيز براي تحقق اين امر در نزد ذات باري مأجور خواهدبود.



:: ادامه مطلب
ويژگي هاى نماز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : چهارشنبه 30 اسفند 1391 

استوارى دين

1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز، ستون دين شماست.

2 ـ امام علىّ عليه السّلام : خدا را! خدا را!در باره نماز،كه ستون دين شماست.

3 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : برپادارنده دين، نماز است.

4 ـ نماز، مانند ستون خيمه است؛ اگر ستون بر پا باشد، ريسمانها و ميخها و پرده سود مى رساند و هنگامى كه ستون بشكند نه ريسمان سودى دارد و نه ميخ و پرده.

5 ـ جايگاه نماز در دين، مانند سر در كالبد است.

6 ـ معاذ مى گويد : پيامبر به من فرمود: آيا تو را از سر امر ( اسلام )و ستون آن خبر نكنم؟ گفتم: چرا اى پيامبر خدا. حضرت فرمود: سر امر و ستون آن، نماز و قلّه اش جهاد است.

7 ـ امام صادق عليه السّلام : مردى به خدمت پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله رسيد و گفت: اى پيامبر خدا، مرا از اسلام آگاه كن،از اصل و فرع و قـلّه و اوج آن.

پيامبر فرمود: اصل آن، نماز و فرع آن، زكات و قلّه و اوجش ، پيكار در راه خداوند متعال است.

8 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نشانه ايمان، نماز است[1].

9 ـ هر چيز، سيمايى دارد و سيماى دين شما، نماز است.

10 ـ امام علىّ عليه السّلام : شش چيز از پايه هاى دين است: يقين خالص، نصيحت مسلمانان و بر پا داشتن نماز ...

11 ـ امام باقر عليه السّلام : اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نماز و زكات و روزه و حجّ و ولايت و به هيچ چيز چون ولايت دعوت نشده است.

12 ـ امام صادق عليه السّلام : سه چيز، سنگ بناى اسلامند: نماز و زكات و ولايت و هيچيك جز به همراه بقيه درست نيست.

5 / 2

بهترين دستور

13 ـ ابوذر : به پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله عرض كردم : شما مرا به نماز امر كردى، نماز چيست؟ حضرت فرمود: بهترين موضوع است، هر كه خواهد كم و هر كه خواهد زياد بخواند.

14 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خود را نجات دهيد، عمل كنيد و بهترين عملهايتان، نماز است.

15 ـ ابو امامه: مردى از انصار خدمت پيامبر اسلام رسيد و گفت: فلانى زراعت كرده و محصولش دو برابر شده است (يا شبيه چنين چيزى). حضرت فرمود: چه مى گويى ؟ دو ركعت نماز مختصر، از همه اين و از دنيا و آنچه در آن است براى تو، بهتر است.

16 ـ ابو هريره: پيامبر بر قبر شخصى تازه دفن شده، گذشت . پس فرمود: اگر اين شخص بتواند دو ركعت نماز مختصر ـ از همانها كه كوچك و اضافى مى شمريد ـ بر اعمالش بيفزايد، برايش محبوب تر از بقيه دنيايتان است.

17 ـ عبدالله بن عمرو: مردى به خدمت پيامبر آمد و از برترين كارها پرسيد؟ پيامبر خدا فرمود: نماز. سپس گفت: ديگر چه ؟ فرمود : نماز. باز گفت : ديگر چه ؟ گفت : نماز ـ تا سه بار ـ . پس از آن كه همچنان بر پرسش خود پاى فشرد، پيامبر گرامى فرمود: پيكار در راه خدا.

18 ـ امام علىّ عليه السّلام : برترين وسيله اى كه متوسلان بدان چنگ زده اند: ايمان به خدا و پيامبرش، پيكار در راه خدا ، كلمه اخلاص كه فطرت است، و كامل خواندن نماز كه دين مى باشد.

19 ـ خدا را! خدا را! در باره نماز، كه بهترين كار و ستون دين شماست.

20 ـ امام صادق عليه السّلام : محبوبترين كارها نزد خداى جلّ جلاله ، نماز است و آن آخرين سفارش همه پيامبران است.

21 ـ از سفارشهاى لقمان به پسرش اين بود: روزه اى كه تو را از نماز بازمى دارد، نگير؛ چون نزد خدا، نماز محبوبتر از روزه است.

22 ـ فرمانبردارى خداى جلّ جلاله ، خدمت او در زمين است و هيچ خدمتى برابر با نماز نيست. از اين روست كه فرشتگان، زكريّا را در حالى ندا دادند كه در محراب به نماز ايستاده بود .

23 ـ معاوية بن وهب: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: برترين وسيله تقرب بندگان به خدايشان و محبوبترين آن نزد خدا چيست؟ حضرت فرمود: پس از معرفت، برتر از اين نماز، چيزى نمى شناسم. نمى بينى كه بنده شايسته خدا ، عيسى بن مريم عليه السّلام ، گفت: «خدا مرا تا زنده ام به نماز و روزه سفارش كرده است.»

5 / 3

روشنى چشم پيامبر صلّى الله عليه و آله

24 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : روشنى چشم من، در نماز نهاده شده است.

25 ـ جبرييل به من گفت: نماز را محبوب تو ساخته اند. پس هر اندازه مى خواهى از آن، برگير.

26 ـ خداوند متعال، روشنى چشم مرا در نماز نهاده است و آن را محبوب من ساخته، همانگونه كه خوراك براى گرسنه و آب براى تشنه گوارا گشته است. همانا گرسنه پس از خوردن غذا سير و تشنه پس از نوشيدن آب، سيراب مى گردد، ولى من از نماز سير نمى شوم.

27 ـ هنگامى كه آيه «نماز را در دو سوى روز به پا دار» نازل شد ـ فرمود: دوست ندارم به جاى نماز، آنچه خورشيد بر آن مى تابد، داشته باشم.

5 / 4

نخستين واجب الهى

28 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نخستين چيزى از دين، كه خدا بر مردم واجب كرد و آخرين چيزى كه باقى مى ماند، نماز است.

29 ـ نخستين چيزى كه خدا بر امتم واجب كرد، نمازهاى پنجگانه است.

30 ـ ابن اثير: نخستين دستور اسلام كه خداوند مقرّر كرد، پس از اقرار به يگانگى خداوند و دورى از بتها، نماز بود . هنگامى كه نماز بر پيامبر واجب شد، جبرييل نزد او در بالاى شهر مكّه آمد وبرايش پاشنه پا را در گوشه اى از درّه بر زمين كوبيد، چشمه اى جوشيد و جبرييل پيش روى پيامبر وضو گرفت، تا چگونگى طهارت براى نماز را نشان دهد. پس پيامبر همچون او وضو گرفت. سپس جبرييل برخاست و با آن [ وضو نماز خواند و پيامبر هم با او نماز گزارد.

31 ـ ابن شهر آشوب: در مدتى كه پيامبر در مكّه بود، هيچ عبادتى تشريع نشد مگر طهارت و نماز كه بر او، واجب و براى امت، سنّت (مستحب مؤكّد) بود. پس از معراج و در سال نهم بعثت، نمازهاى پنجگانه واجب شد. هنگامى كه پيامبر به مدينه هجرت كرد ، در شعبان سال دوّم هجرت، روزه واجب گشت، قبله تغيير كرد و زكات فطريه و نماز عيد نيز واجب شدـ فريضه نماز جمعه در سال نخست هجرت جايگزين نماز ظهر شده بود ـ سپس زكات دارايى ها واجب شد. پس از آن حج و عمره و حلال و حرام و منع واجازه و استحباب و كراهت و نيز جهاد و ولايت امير مؤمنان مقرر شد.

32 ـ هنگامى كه پيامبر سى و هفت ساله شد، خواب مى ديد، كسى او را فرستاده خدا خطاب مى كند، امّا نمى توانست بپذيرد. مدتى طولانى اين چنين سپرى شد تا روزى در ميان كوهها، هنگام شبانى گله ابوطالب، نگاهش به شخصى افتاد كه او را فرستاده خدا خطاب مى كرد. از او پرسيد: كيستى؟ گفت: من جبرييل هستم. خداوند مرا به سويت روانه كرده تا تو را فرستاده خود قرار دهد. پس پيامبر خديجه را از موضوع آگاه كرد. خديجه گفت: اى محمّد. اميدوارم كه اينگونه باشد. سپس جبرييل بر پيامبر نازل شد و براى او آبى از آسمان آورد و به او وضو و ركوع و سجود را آموخت و آنگاه كه پيامبر چهل ساله شد، چگونگى نماز را بدون وقتهاى آن به او ياد داد. پس پيامبر در هر وقت ، نمازهاى دو ركعتى مى خواند.

33 ـ جبرييل پيام خداوند را به پيامبر رساند ... سپس جبرييل نزد پيامبر مى آمد و جز با اجازه اش به او نزديك نمى شد. روزى نزد پيامبر در بالاى مكّه آمد، پاشنه پايش را در گوشه اى از درّه به زمين كوبيد. چشمه اى جوشيد . جبرييل وضو ساخت و پيامبر طهارت گرفت و نماز ظهر را خواند و آن نخستين نمازى بود كه خداوند واجب كرد.

5 / 5

نخستين آموزش واجب

34 ـ ابو مالك اشجعى از پدرش: نماز، نخستين چيزى بود كه پيامبر به افراد تازه مسلمان، مى آموخت.

35 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ـ هنگام فرستادن معاذ به يمن ـ فرمود : تو بر كسانى وارد مى شوى كه اهل كتابند . پس بايد نخستين چيزى كه آنان را بدان مى خوانى، بندگى خداوند باشد. سپس هنگامى كه خدا را شناختند، آگاهشان كن كه خداوندپنج نماز در شبانه روز بر ايشان واجب كرده است.

5 / 6

نخستين مورد باز خواست

36 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز ستون دين و نخستين عمل انسان است كه در آن مى نگرند. پس اگر صحيح بود، اعمالش را مى بينند و اگر صحيح نبود، بقيه كارهايش ديده نمى شود.

37 ـ نخستين چيزى كه در روز قيامت، بازخواست مى شود، نماز است. پس هر كس پاسخ داد، مرحله هاى بعد بر او آسان مى شود و هر كس پاسخ ندهد، بر او سخت مى گردد.

38 ـ روز قيامت كه در رسيد، بنده را مى خوانند و نخستين چيزى كه از او مى خواهند، نماز است. اگر آن را درست بياورد [ كه رستگار شده است ] و گر نه در آتش انداخته مى شود .

39 ـ نخستين عمل انسان كه در روز قيامت محاسبه مى شود، نماز است. پس اگر نيكو بود، رستگار و كامياب مى گردد و اگر باطل بود، محروم و زيانكار مى شود.

40 ـ هنگامى كه بنده در پيشگاه خداوند مى ايستد، نخستين چيزى كه از او مى خواهند نماز است. پس اگر پاكيزه بود بقيه اعمالش هم پاكيزه مى گردد و اگر پاكيزه نبود، اعمال ديگرش هم پاكيزه نمى شود.

41 ـ امام باقر عليه السّلام : نخستين چيزى كه از بنده بازخواست مى شود، نماز است. پس اگر پذيرفته شد، بقيه [ اعمال ] هم پذيرفته مى شود[2].

(1) در نقل تاريخ بغداد به جاى «ايمان» «اسلام» است.

(2) همين حديث از امام صادق عليه السّلام نقل شده و دنبال آن چنين آمده است:« و اگر برگردانده شد، ديگر اعمالش هم برگردانده مى شود».

 محمد محمدي ري شهري
 
منبع : تبیان


:: ادامه مطلب
كلّيات آثار نماز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 

1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هيچ بنده اى به وقتهاى نماز و جايگاههاى خورشيد، اهتمام نمى ورزد ، جز اينكه براى او راحتى هنگام مرگ ، قطع پريشانى ها و اندوهها ونجات از آتش را ضمانت مى كنم.

2 ـ نماز از آيينهاى دين است، در آن خشنودى پروردگار جلّ جلاله است، راه روشن پيامبر است و نمازگزار محبّت فرشتگان را با خود دارد. هدايت وايمان، نور معرفت، بركت در روزى، آسايش تن، ناپسندى براى شيطان، سلاحى برابر كافر، پذيرش دعا، قبولى اعمال، توشه مؤمن از دنيا به سوى آخرت، شفيع ميان او و فرشته مرگ، انس او در گورش، فرش زيرش و پاسخ منكر و نكير است. ونماز بنده هنگام محشر، تاجى بر سر اوست و نورى بر چهره اش، پوشش كالبدش، پرده اى ميان او و آتش، حجّتى ميان او و پروردگار بزرگ و با شكوهش، نجات تنش از آتش، برگه عبور از صراط، كليدى براى بهشت، مهريه حورالعين و بهاى بهشت است. بنده با نماز در فراز مى آيد، زيرا نماز تسبيح و تهليل (لا اله الا الله گفتن و گواهى به يكتايى خدا) و سپاس و بزرگداشت و مدح و تنزيه و سخن گفتن(باخدا) و دعاست.

3 ـ نماز، ستون دين و در آن ده ويژگى است: زينت چهره، نور دل، آسايش تن، انس گورها، فروآورنده رحمت، چراغ آسمان، سنگينى ميزان، خشنودى پروردگار، بهاى بهشت و پرده اى از آتش است. هر كس آن را بر پا كند، دين را بر پا داشته و هر كس آن را رها كند، دين را نابود كرده است.

4 ـ خداوند فرشته اى به نام سخائيل دارد كه براى نمازگزاران هنگام هر نماز براتهايى از پروردگار بزرگ جهانيان مى گيرد. پس هنگامى كه مؤمنان صبح بر مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز صبح را مى خوانند، براتى را براى آنان از خداى جلّ جلاله مى گيرد كه در آن نوشته شده است: من خداى جاويدم . بندگانم ، شما را در پناه خود قرار دادم و در سايه حمايت و نگاهبانى خود در آوردم . به عزّتم سوگند، شما را وانمى گذارم و گناهانتان تا ظهر آمرزيده شده است . پس هنگام ظهر كه بر مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز مى خوانند، براى آنان برات دوّم را از خداى جلّ جلاله مى گيرد كه در آن نوشته شده است: من خداى توانايم . بندگانم ، بديهايتان را به نيكى تبديل كردم و گناهان كوچكتان را آمرزيدم و به سبب خشنوديم از شما، در منزلگه شكوه جايتان دادم.

پس هنگام عصر كه بر مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز مى خوانند، برات سوّم را براى آنان از خداى جلّ جلاله مى گيرد كه در آن نوشته شده است: من خداى بزرگم . يادم شكوهمند و قدرتم بسيار است. بندگان من ، كالبدهايتان را بر آتش حرام كردم و شما را در جايگاه نيكان، نشاندم و با رحمتم تبهكارى تبهكاران را از شما دور كردم.

پس هنگام مغرب كه بر مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز مى خوانند، برات چهارم را براى آنان از خداى جلّ جلاله مى گيرد كه در آن نوشته شده است: من خداوند چيره، بزرگ و والايم . بندگان من ، فرشتگانم از نزد شما با خشنودى بالا آمدند . بر خود واجب كردم كه شما را خشنود سازم و روز قيامت، آرزويتان را برآورده سازم.

پس هنگام عشاء كه بر مى خيزند و وضو مى گيرند و نماز مى خوانند، برات پنجم را براى آنان از خداى جلّ جلاله مى گيرد كه در آن نوشته شده است: همانا من خداوندم، نه خدايى غير از من هست و نه پروردگارى جز من. بندگان من ، در خانه هاى خود طهارت ساختيد و به سوى خانه هاى من گام برداشتيد و در ياد من فرو رفتيد و حقّ مرا شناختيد و واجباتم را انجام داديد . اى سخائيل و ديگر فرشتگانم، شما را گواه مى گيرم كه من از آنان خشنود شدم.

پس سخائيل هر شب، پس از نماز عشاء، سه بار فرياد سر مى دهد: اى فرشتگان خداوند، همانا خداوند تبارك و تعالى، نمازگزاران يكتاپرست را آمرزيد . پس هيچ فرشته اى در آسمانهاى هفتگانه نمى ماند جز اينكه براى نمازگزاران آمرزش مى طلبد و براى مداومتشان بر اين كار دعا مى كند. هر كس ـ مرد يا زن ـ نماز شب روزيش شود و فقط براى خداى جلّ جلاله برخيزد، وضويى كامل بگيرد و براى خداى جلّ جلاله با نيّتى راست و دلى پيراسته و تنى افتاده و چشمى گريان، نماز بگزارد، خداوند تبارك و تعالى، پشت سر او، نُه صف از فرشتگان قرار مى دهد كه تعداد فرشتگان هر صف را جز خداى تبارك و تعالى نمى داند، يك طرف صف در شرق و طرف ديگرش در غرب است و هنگامى كه (از نمازش) فارغ شد، براى وى به عدد اين فرشتگان، درجه نوشته مى شود.

نویسنده :  محمد محمدي ري شهري

منبع : تبیان



:: ادامه مطلب
كلّيات آداب نماز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 

1 ـ علىّ بن يحيى بن خلّاد از طريق پدرش از عموى خود نقل مى كند: با پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در مسجد نشسته بودم، مردى داخل شد و دو ركعت نماز خواند ، سپس نزد پيامبر آمد و سلام كرد، پيامبر كه او را هنگام نماز زير نظر داشت ، پس از جواب سلام، به وى گفت: بازگرد و نماز بخوان كه نماز نخوانده اى (واين كار تكرار شد) تا اينكه در نوبت سوم يا چهارم ، آن مرد گفت: سوگند به آن كه كتاب را بر تو فرو فرستاد،كوشش بسيار كردم و شوقم فزون گشته است، به من نشان ده و آگاهم كن .

حضرت فرمود: هر گاه خواستى نماز بخوانى وضويى نيكو بساز . سپس رو به قبله كن و تكبير بگو و پس از قرائت به ركوع برو تا اينكه در ركوع آرام گيرى . سپس بلند شو تا اينكه راست بايستى . سپس به سجده برو تا اينكه در سجده آرام گيرى . سپس برخيز تا اينكه آرام بنشينى . سپس به سجده برو تا اينكه آرام گيرى . سپس برخيز. پس اگر نمازت را اينگونه به پايان بردى تمام است و آنچه از اين ها كم كردى ، از نمازت كم گذارده اى.

2 ـ محمّد بن عمرو بن عطا: شنيدم ابوحميد ساعدى در ميان ده نفر از اصحاب پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله كه از جمله آنان ابوقتاده بود، گفت :من از همه شما به نماز پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله داناترم. گفتند: چطور؟ به خدا سوگند، تو نه بيشتر از ما با پيامبر بوده اى و نه پيشتر . گفت: چرا، گفتند: عرضه كن .

گفت: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله هنگامى كه به نماز مى ايستاد دستانش را تا برابر شانه هايش بالا مى آورد سپس تكبير مى گفت تا اينكه هر استخوان در جاى خودش راست مى شد و پس از آن به قرائت مى پرداخت . سپس تكبير مى گفت و دستانش را تا برابر شانه هايش بالا مى آورد . سپس ركوع مى كرد و كف دستانش را بر زانوانش مى نهاد . سپس خود را كشيده و صاف مى كرد بى آنكه سرش را پايين اندازد و يا كج كند و هنگامى كه سر از ركوع برمى داشت مى گفت: خداوند به كسى كه او را مى ستايد ، گوش مى دهد . سپس دستانش را تا برابر شانه هايش ـ كشيده و راست ـ بالا مى آورد و تكبير مى گفت . سپس به زمين مى افتاد و دستانش را از پهلوهايش دور مى نمود . سپس سر بر مى داشت و پاى چپش را خم كرده بر آن مى نشست. در سجده، انگشتان پايش را باز مى نمود و پس از سجده تكبير مى گفت و برمى خاست و پاى چپش را خم كرده رويش مى نشست ، تا هر استخوانى به جاى خود باز گردد . سپس در سجده ديگر نيز چنين مى كرد. هنگام برخاستن از هر دو ركعت تكبير مى گفت و دستانش را تا برابر شانه هايش بالا مى آورد همانگونه كه در آغاز نماز مى كرد. در بقيه نماز هم اين ها را انجام مى داد تا اينكه در سجده اى كه پس از آن سلام نماز بود ، پاى چپش را عقب مى كشيد وبر سرين و طرف چپ بدنش مى نشست. (اصحاب) گفتند: راست گفتى . اينگونه نماز مى خواند .

3 ـ امام سجاد عليه السّلام : حق نماز آن است كه بدانى درآمدن بر خداوند جلّ جلاله است و تو در پيشگاه خداوند جلّ جلاله ايستاده اى . پس اگر اين را دانستى ، همچون بنده اى خوار و كوچك، خواهان و هراسان، اميدوار و ترسان، بيچاره و گريان، با وقار و اطمينان به بزرگداشت همو كه در برابرش ايستاده اى، مى پردازى و با دلت به او رو مى آورى و نماز را با حدود و حقوقش برپا مى دارى[1] .

4 ـ امام باقر عليه السّلام : هنگامى كه در نماز مى ايستى، پاهايت را به هم نچسبان و ميانشان فاصله اى به اندازه حد اقل يك انگشت و حد اكثر يك وجب بده و شانه هايت را فرو انداز و دستانت را رها كن و انگشتانت را درهم نياويز بلكه بر رانهايت و در راستاى زانوانت باشند و نگاهت به سجده گاهت باشد.

هنگامى كه ركوع مى كنى دو پايت را در يك رديف بگذار و ميانشان فاصله اى به اندازه يك وجب مى دهى و زانوانت را در كف دستانت بگير و دست راستت را بر زانوى راستت و پيش از دست چپت مى نهى و با سر انگشتانت برآمدگى زانويت را نيك در بر گير و هنگامى كه آن ها را بر زانوانت نهادى از هم بازشان كن .اگر سر انگشتانت را در ركوع به زانوانت رساندى كفايت مى كند ولى من بيشتر دوست دارم زانوانت را در كف دستانت بگيرى و انگشتانت را بر برآمدگى زانوانت بنهى و آن ها را از هم باز كنى. كمرت را راست نگه دار و نگاهت به ميان قدمهايت باشد.

هنگامى كه خواستى به سجده بروى دستانت را به تكبير بلند كن و به سجده بيفت و دستانت را با هم و پيش از زانوانت بر زمين بنه و ساعدهاى دستانت را چون درندگان بر زمين نگستران و بر زانوان و رانهايت نيز مگذار بلكه با آرنجهايت بال بساز و كف دستانت را به زانوانت نچسبان و به صورتت نيز نزديك مگردان ، بلكه ميان آن دو و در راستاى شانه هايت باشد ، نه روبروى زانوانت بلكه اندكى از آن ها انحراف داشته باشد. دستانت را كاملا بر زمين بگستران و (پس از سجده) به سوى خود باز گردان و اگر زير آن ها پارچه اى بود اشكالى ندارد، گر چه به زمين رساندنشان بهتر است و در سجده، انگشتانت را از هم باز مكن ، بلكه به هم بچسبان.

هنگامى كه براى تشهد نشستى ، زانوانت را به زمين بچسبان و كمى ميانشان را باز كن و بايد روى پاى چپت بر زمين باشد و روى پاى راستت بر كف پاى چپت قرار گيرد و سرينت و نيز سر انگشت شست پاى راستت بر زمين باشد و هيچگاه بر هر دو پايت منشين كه به تو آزار مى رساند و نيز با (نشيمنگاه) بر زمين منشين كه بخشى از تنت بربخشى ديگر قرار مى گيرد و نمى توانى براى تشهّد و دعا صبر كنى.

5 ـ ابراهيم بن هاشم از حمّاد بن عيسى: روزى امام صادق عليه السّلام به من فرمود: اى حمّاد، آيا مى توانى خوب نماز بخوانى؟ به امام عرض كردم: اى سرور من! كتاب حريز را كه درباره نماز است در حافظه دارم. حضرت فرمود: عيبى ندارد ، اى حمّاد! برخيز و نماز بخوان.

حمّاد گويد: در برابر حضرت بپاخاستم و رو به قبله نماز را شروع كردم به ركوع رفتم و سجده كردم. آن گاه امام فرمود: اى حمّاد! نيكو نماز نمى خوانى! چه قدر زشت است فردى از شما شصت يا هفتاد سال بر او بگذرد و يك نماز با آداب و حدود كامل نخواند!

حمّاد گويد: در خود احساس خوارى كردم و به امام گفتم: فدايت شوم، نماز را به من بياموز. پس امام برخاست، رو به قبله ايستاد و هر دو دستش را بر روى ران خويش نهاد، در حالى كه انگشتانش را بسته بود و دو پاى خود را نزديك هم قرار داد به گونه اى كه ميان دو پايش به اندازه سه انگشت باز فاصله بود و انگشتان پا را رو به قبله داشت و آن ها را از قبله منحرف نساخت و با فروتنى تكبير گفت. سپس حمد و «قل هو الله احد» را شمرده خواند. آن گاه به اندازه يك نفس، در همان حال ايستادن، درنگ كرد . سپس دو دست خود را تا رو بروى صورت بالا آورد و در همان حال ايستادن تكبير گفت. آن گاه به ركوع رفت و با دستانى كه انگشتانش باز بود ، زانوى خود را گرفت و زانو را به عقب داد تا پشت حضرت كاملاً صاف شد ، به گونه اى كه به سبب صافى پشت و كشيدگى گردن، اگر قطره اى آب يا روغن بر پشت حضرت ريخته مى شد، از جايش تكان نمى خورد . دو چشمش را بست؛ سپس سه بار شمرده فرمود: «سبحان ربّى العظيم و بحمده». آن گاه راست ايستاد و چون استقرار كامل پيدا كرد، فرمود: «سمع الله لمن حمده». سپس در حال ايستاده تكبير گفت و دست ها را تا رو به روى صورت بالا آورد . آن گاه سجده كرد و دست ها را در حالى كه انگشتانش كنار هم و بدون فاصله بود ، در جلوى زانو و برابر صورت نهاد و سه بار گفت: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» و در حالت سجده هيچ جاى بدن را بر جاى ديگر قرار نداد و بر هشت استخوان سجده كرد : دو كف دست، دو زانو، دو انگشت شست پا، پيشانى و بينى و فرمود: لازم است سجده بر هفت تاى اين ها قرار گيرد و اين همان است كه خداوند در قرآن فرموده است كه: «و همانا سجده گاهها براى خداست پس در كنار خداوند هيچ كس را مخوان» واين هفت جا، پيشانى و دو كف دست و دو زانو و دو شست پاست و نهادن بينى بر زمين مستحب است. سپس امام سر از سجده برداشت و چون درست به حالت نشسته درآمد تكبير گفت. آن گاه بر ران چپ نشست و روى پاى راست را بر كف پاى چپ قرار داد و فرمود: «استغفر الله ربّى و اتوب اليه». سپس در حال نشسته تكبير گفت و سجده دوم را به جاى آورد و در سجده دوم مانند سجده اول رفتار كرد و در حال ركوع و سجود هيچ جاى بدن را بر جاى ديگر آن نگذاشت و در حال سجده دست ها را چون دو بال باز مى كرد و ساعد را بر زمين نمى گذاشت. اين چنين امام دو ركعت نماز گزارد و انگشتان دو دست حضرت در حال تشهّد بسته بود و چون از تشهد فارغ شد، سلام داد و فرمود: اى حمّاد! اينگونه نماز بخوان!

(1) در تحف العقول چنين آمده است: «با سكون و سكوت و فروتنى و نرمى با او راز و نياز مى كنى و از او مى خواهى كه تو را از بند خطا و هلاكت گناهانت رها كند ، كه جز خدا، قدرتى نيست».

نویسنده :  محمد محمدي ري شهري

منبع : تبیان



:: ادامه مطلب
كلّيات آنچه شايسته نمازگزار نيست ...
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 

1 ـ امام علىّ عليه السّلام : هيچيك از شما، سست و خواب آلود به نماز نايستد و به خود نينديشد كه همانا در پيشگاه پروردگارش جلّ جلاله مى باشد. و براى بنده از نمازش تنها آنچه با دلش به آن توجه داشته، مى ماند.

2 ـ امام باقر عليه السّلام : هنگامى كه در نماز ايستاده اى به نمازت توجه كن ، كه تنها آنچه بدان توجه دارى برايت حساب مى شود و در آن با دست و سر و ريشت بازى نكن ، با خود سخن مگو، خميازه مكش و دستان و سينه ات را كشيده و باز مكن ، دستانت را بر هم مگذار كه اين كار مجوس است[1]. بر دهانت چيزى مبند، خود را جمع نكن ، بلكه باز كن همانگونه كه شتر باز مى كند، بر كف پاهايت منشين و ساعدهايت را بر زمين مگستران ، انگشتانت را مشكن ، كه همه اين ها كم گذاشتن از نماز است.

3 ـ قاضى نعمان از امام صادق عليه السّلام : ايشان خميازه و دستها را كشيدن و سينه باز كردن را در نماز ناپسند مى شمرد[2]. خميازه و دست و سينه بازكردن به جهت كسالت عارض مى شوند و قصد آن و انجامش نهى شده است و خميازه بى قصد هم مى آيد . پس هر كس به آن گرفتار شد و نتوانست خود را نگه دارد ، دستش را بر روى دهانش بگذارد و جلوى آن را بگيرد و آن را تكرار نكند و طول ندهد.

4 ـ امام صادق عليه السّلام : هنگامى كه به نماز ايستادى بدان كه در پيشگاه خداوندى و اگر او را نمى بينى، بدان كه او تو را مى بيند. پس به نمازت توجه كن و آب بينى و دهان مينداز و انگشتانت را نشكن و هنگام ايستادن دستانت را بر پشتت قرار مده[3]، كه گروهى به جهت انگشت شكستن و دست بر پشت نهادن، كيفر شدند .

5 ـ در فقه الرضا آمده است : هرگاه خواستى به نماز برخيزى، سست و خواب آلود و شتابان و بازى كنان بر نمى خيزى، بلكه آن را با آرامش و وقار و درنگ به جا مى آورى و فروتن و افتاده باش، فروتن و افتاده براى خداى جلّ جلاله با هاله اى از بيم و هراس، اميدوار و بيمناك، همراه با آرامش و ترس و احتياط. پس در پيشگاه او همچون بنده گناهكار فرارى در پيش اربابش بايست. پاهايت را در يك رديف قرار ده و خود را راست نگه دار و به راست و چپ روى مگردان گويا كه او را مى بينى كه اگر تو او را نمى بينى، او تو را مى بيند. با ريشت و هيچيك از اندامت بازى مكن و انگشتانت را مشكن و بدنت را مخاران و به بينى و يا لباست مشغول مشو و در حالى كه بر دهانت چيزى بسته اى، نماز مخوان. و براى زنان جايز نيست كه با نقاب نماز بخوانند.

هنگام ايستادن ، ديده ات به سجده گاهت باشد و اظهار بى تابى و بى قرارى و ترس كن و با اين حالت به سوى خداى جلّ جلاله ، اشتياق نشان بده و سنگينيت را گاه بر اين پا و گاه بر ديگرى مينداز و همچون كسى كه آخرين نمازش را مى خواند، نماز بگزار ، گويى مى بينى كه ديگر هرگز نماز نمى خوانى. بدان كه در پيشگاه (خداى) جبّارى، با هيچ چيز بازى مكن و در خود فرو مرو و دلت را خالى ساز و به نمازت مشغول باش و دستانت را رها كن و بر رانهايت بنه.

به هنگام آغاز نماز، تكبير بگو و دستانت را تا روبروى گوشهايت بالا ببر و انگشتان شست را از برابر گوشهايت مگذران و در نماز واجب دستانت را آن اندازه بالا مياور تا از سرت بگذرد، گرچه در نماز مستحب و وتر اشكالى ندارد.

هنگامى كه ركوع كردى برآمدگى زانوانت را با كف دستانت در بر گير و انگشتانت را از هم باز كن و پس از سر بر داشتن از ركوع، راست بايست تا همه مفصلها به جاى خود برگردند. سپس سجده كن و پيشانيت را بر زمين بنه و كف دستانت را بر خاك بگذار و انگشتانت را به هم بچسبان و آن ها را رو به قبله قرار بده.

هنگام نشستن بر سمت راست بدنت منشين، بلكه آن را بلند كن و بر سرينت بنشين و در نمازت، خميازه مكش، آروغ مزن و با تمام سعى و توان، از آن دو مانع شو و هنگامى كه عطسه كردى بگو : سپاس مخصوص خداوند است و بر سجده گاهت پا مگذار و پس و پيش مرو و در حالى كه يكى از دو پليديها (بول و غائط) در تو هست، نماز مخوان و اگر در نماز فشارى احساس كردى، نماز را رها كن، مگر اينكه بتوانى بر آن صبر كنى بدون اينكه به نمازت زيانى برساند. و با همه دلت به خداوند روى آور تا خداوند به تو روى آورد.

و وضو را كامل بگير و پيشانى را بر خاك بمال ، هنگامى كه به نمازت روى آورى، خداوند به تو روى مى آورد و هنگامى كه روى گردانى، خدا نيز از تو روى مى گرداند.

(1) در متن حديث «لا تكفّر» آمده است كه به دو معناست : گذاشتن دستى بر دست ديگر و خم كردن بدن هنگام ايستادن پيش از ركوع .

(2) گويى قاضى نعمان، مضمون حديث را نقل به معنا كرده و بيانى بر آن افزوده است.

(3) در متن حديث «لا تورّك» آمده است. تورّك دوگونه است ، يكى مستحب و ديگرى مكروه است: گونه مستحب چنين است كه بر سرين چپ مى نشيند و هر دو پايش را از زير خود ، خارج مى سازد، پاى چپ را بر زمين و روى پاى راست را بر كف پاى چپ مى نهد و نشمينگاهش را به زمين مى رساند و تورك مكروه آن است كه در حالت ايستادن در نماز، دستانش را بر سرين خود بگذارد كه از آن در حديث نهى شده است. ورك به بالاى ران گفته مى شود: «سرين».

نویسنده :  محمد محمدي ري شهري

منبع : تبیان



:: ادامه مطلب
 
» تعداد مطالب : 2884
» کل نظرات : 135
» بازديد کل : 2324024
» تاريخ ايجاد وبلاگ :
شنبه 30 دی 1391 
» آخرين بروز رساني :
سه شنبه 19 دی 1396