| وب سایت تخصصی نماز | آغاز شد این دفتر برای کسانی که میخواهند محبوب خدا شوند ....قربه الی الله .... برای محبوب شدن نزد خدا چند قدم بیشتر فاصله نداریم .... یاعلی « ارزنـــده تـرین گــوهر مصـود نـــماز است / زیبنــده تـرین هــدیه معبـود نـــماز است / ای دوست بگـو تـا همـه ی خـلق بداننـد / مقصود حق از خلقت موجود نـماز است. »
 
فهرست | چهل داستان درباره نماز و نماز گزاران | - یدالله بهتاش
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : دوشنبه 28 اسفند 1391 

««   چهل داستان در باره نماز و نماز گزاران   »»

تنظیم و  گردآوری : یدالله بهتاش

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

داستان اول : اهتمام على عليه السّلام به نمازاول وقت

داستان دوم : صدقه اى به خاطر حواس پرتى

داستان سوم : امام خمينى و اهمّيت نماز

داستان چهارم : ملا محمد تقى برغانى قزوينى ، شهيد محراب

داستان پنجم : امام رضا عليه السلام و نماز اول وقت به جماعت

داستان ششم : نماز موجب فرو ريختن گناهان مى شود

داستان هفتم : نماز چيست ..؟

داستان هشتم : بستن طناب تا در مسجد و حضور در صف نماز جماعت

داستان نهم : امام سجّاد عليه السلام و نماز اعرابى

داستان دهم : مستخفين به نماز

داستان یازدهم : نماز استسقاى مرحوم آية اللّه خوانسارى

داستان دوازدهم : نماز قيس بن سعد بن عباده

داستان سیزدهم : پيدا كردن گمشده به هنگام نماز

داستان چهاردهم : اميدوار كننده ترين آيات قرآن

داستان پانزدهم : پاداش نماز اول وقت

داستان شانزدهم : نماز را بر امتحان ترجيح داد

داستان هفدهم : توصيه على عليه السّلام به كميل

داستان هجدهم : اثر نيك نماز

داستان نوزدهم : سفارش امام زمان عليه السلام درباره نماز صبح و مغرب

داستان بیستم : لباس زيبا در نماز

داستان بیست و یکم : اهميت نماز عصر

داستان بیست و دوم : سبك شمردن نماز

داستان بیست و سوم : راز لقب «كليم اللّه» براى موسى عليه السّلام

داستان بیست و چهارم : داستان كسى كه به خدمت امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه رسيده بود

داستان بیست و پنجم : نماز صالحان

داستان بیست و ششم : نماز سه مسلمان در تمام دنيا

داستان بیست و هفتم : نماز اول وقت در لندن

داستان بیست و هشتم : توصيه مدرس به دخترش

داستان بیست و نهم : نماز سحرگاهان

داستان سی ام : امام خمينى و نماز

داستان سی و یکم : داستانى از مرحوم ملاعبّاس تربتى

داستان سی و دوم : تسليم شدن در برابر نماز

داستان سی و سوم : بانوى بد اخلاق

داستان سی و چهارم : دين بى خير

داستان سی و پنجم : عذاب قبر

داستان سی و ششم : تأكيد پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به شركت در نماز جماعت

داستان سی و هفتم : سفارش رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله در نماز

داستان سی و هشتم : عبادت اين سرباز را ببينيد

داستان سی و نهم : از اين جوانان ارجمند بياموزيم

داستان چهلم : چگونه نماز بخوانيم

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

»» پی نوشت های " چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران " ««



:: ادامه مطلب
پی نوشت های " چهل داستان درباره نماز و نماز گزاران "
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : یک شنبه 27 اسفند 1391 

»» فهرست | چهل داستان درباره نماز و نماز گزاران | - یدالله بهتاش ««

پی نوشت های [ چهل داستان درباره نماز و نمازگزاران ] :

(1). سفينة البحار،ج 2 ص 43.

(2). صلوة الخاشعين آية اللّه دستغيب، ص 59.

(3). سيماى فرزانگان، ص 159.

(4). همان مأحذ، ص 170.

(5). بحارالانوار، ج 83، ص 21.

(6). هود / 114.

(7). تفسير منهاج الصادقين، ج 4، ص 462.

(8). نماز از ديدگاه قرآن و حديث ص 138.

(9). لثالى الاخبار، ج 4، ص 205.

(10). نماز از ديدگاه قرآن و حديث، ص 154.

(11). كنيه ابوبصير.

(12). بحارالانوار، ج 82، ص 236.

(13). واقع در ضلع شمالى غربى شهر قم كه راه آن كنار پل قديمى مىگذرد.

(14). آثار الحجة، ص 146.

(15). الغدير، ج 4، صص 116 و 160.

(16). تفسير ابوالفتح رازى، ج 8، ص 123.

(17). نساء / 48.

(18). نساء/ 110.

(19). زمره / 53.

(20). آل عمران / 135.

(21). هود / 114.

(22). بحارالانوار، ج 82، ص /220.

(23). همان مأخذ، ص 204.

(24). الكلام يجز الكلام، ج 2، ص 35.

(25). يعنى صِرف نماز و روزه نيست بلكه عمل، نيت پاك مىخواهد.

(26). تحف العقول.

(27). داستانهاى صاحبدلان، ج 2، ص 220.

(28). دومين نايب خاص امام زمان عجل الله تعالى فرجه در غيبت صغرى. او به سال 305 هجرى قمرى از دنيا رفت.

(29). داستانهاى صاحبدلان، ج 1، ص 131.

(30). اعراف /31.

(31). وسائل الشيعه، ج 3، قسمت احكام ملابس.

(32). داستان دوستان، ج 1، ص 56.

(33). اصول كافى، ج 2، باب الكفر، حديث 9.

(34). همان مأخذ، ص 123، باب التواضع.

(35). عنايت حضرت مهدى موعود (عج) به علما و مراجع تقليد، ص 114.

(36). داستان دوستان، ج 3، ص 210.

(37). تاريخ طبرى، ج 2، ص 56.

(38). نساء /86.

(39). راه تكامل، ج 1،ص 190.

(40). داستان دوستان، ج 4، ص 85.

(41). الكنى والالقاب، ج 2، ص 158.

(42). داستان دوستان، ج 5، ص 166.

(43). در آن زمان راه مشهد به نيشابور يا تربت حيدرّيه از شريف آباد مىگذشت و به شاه تقى مىرسيد و از راهى كه در اين زمان چند فرسنگ كوتاهتر بود، لكن از «كال طرق»به آن طرف كوهستانى بود و در زمستان به علت بارش برف، رفت و آمد به سختى انجام مىگرفت.

(44). منظور مرحوم حاج عبّاس تربتى است.

(45). فضيلتهاى فراموش شده، ص 127.

(46). غلامرضا لطفى، مسؤول گردان در هورالعظيم از ميبد يزد، مقاله در روزنامه اطلاعات مهر 72.

(47). بحارالانوار، ج 71، ص 394.

(48). داستان دوستان، ج 1، ص 270.

(49). ثواب الاعمال، ج 2، ص 506.

(50). وسائل الشيعه، ج 5، ص 378.

(51). پند تاريخ، ج 2، ص 13 به نقل از وافى.

(52). سفينة البحار، ج 2، ص 145.

(53). پند تاريخ، ج 5، ص 226.

(54). واعظ خانواده، ص 52 به نقل از كافى، كتاب الصلوة.



:: ادامه مطلب
داستان چهلم : چگونه نماز بخوانيم
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : یک شنبه 27 اسفند 1391 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حماد بن عيسى گفت: در محضر امام صادق عليه السّلام بودم، به من فرمود: «آيا مىتوانى نماز را خوب بخوانى؟» عرض كردم: «چگونه نمى توانم و حال آنكه كتاب «حريز» را كه درباره نماز نوشته شده است، از حفظ دارم.»

حضرت فرمود: «براى تو ضرر ندارد، برخيز و نمازى بخوان تا من ببينم كه چگونه مىخوانى.»

حسب الامر حضرت رو به قبله ايستادم و شروع به خواندن نماز كردم. تمام نماز را از نظر ركوع و سجود به جاى آوردم، اما حضرت آن را نپسنديد و فرمود: «نماز را خوب نخواندى. واقعا چقدر زشت است براى مردى كه شصت هفتاد سال از عمرش مىگذرد و حال آنكه نمى تواند يك نماز كامل با مراعات حدود كامله آن بخواند.»

من خجالت كشيدم و خود را كوچك ديدم. عرض كردم: «فدايت شوم، شما نماز را به من تعليم دهيد.»

پس، امام عليه السّلام رو به قبله راست ايستادند و دستهاى خود را آزاد گذاردند و انگشتهاى دست آن حضرت به هم گذارده شده بود و مابين دو قدم آن حضرت از سه انگشت باز، و بيشتر فاصله نداشت و انگشتهاى پاى خود را رو به قبله كردند و تا آخر نماز هم رو به قبله بود و با تواضع و حضور قلب گفتند: «اللّه اكبر» و سوره حمد و توحيد را با ترتيل (به آرامى و خوبى) خواندند و بعد از تمام شدن سوره توحيد، به قدر يك نفس كشيدن صبر كردند.

بعد دست خود را بلند كرده تا مقابل صورت بردند و در حالى كه ايستاده بودند گفتند: «اللّه اكبر» و پس از آن به ركوع رفتند و كف دست را به سر زانو گرفتند. انگشتان آن حضرت از هم باز بود. زانو را به عقب دادند، چنانكه پا راست شد و پشت آن حضرت طورى مساوى شد كه قطره آبى بر آن مىگذاشتند، به هيچ طرفى نمى ريخت. گردن خود را كشيده و سر به زير نينداختند و چشم را بر هم گذاردند و سه مرتبه به آرامى گفتند: «سبحان ربّى العظيم و بحمده» بعد راست ايستادند و چون خوب ايستادند، گفتند: «سمع اللّه لمن حمده» و در همان حال كه ايستاده بودند، دست را تا مقابل صورت خود بلند كردند و گفتند: «اللّه اكبر» و بعد به سجده رفتند.

دو كف دست را پيش زانوها، مقابل صورت خود بر زمين گذاردند و انگشتان آن حضرت به هم گذارده شده بود. سه مرتبه گفتند: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده». اعضاى بدن خود را از يكديگر باز گرفته و بر هم نگذارده بودند (در حال سجده دست را به بدن نچسبانيده و بدن را بر پا نگذارده بودند) و بر هشت موضع بدن خود كه به زمين گذارده بودند، سجده كردند كه پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا و سر بينى باشد. بعد از نماز فرمودند: گذاردن هفت موضع در وقت سجده به روى زمين واجب است كه پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو سر انگشت بزرگ پا باشد. و اما گذاردن بينى بر زمين سنت (مستحب) است و آنها همان مواضع است كه خدا در قرآن فرموده است:

و انّ المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا و مسجدها از آن خداست و با وجود خداى يكتا كسى را به خدايى مخوانيد.

پس از آن سر از سجده برداشتند و وقتى نشستند گفتند: «اللّه اكبر» و به ران چپ نشسته، پشت پاى راست را بر كف پاى چپ گذاردند و گفتند «استغفر اللّه ربّى و اتوب اليه» و دوباره در حالى كه نشسته بودند. گفتند: «اللّه اكبر» و بعد به سجده دوم رفتند و مانند سجده اول، سجده دوم را تمام كردند. و در ركوع و سجود هيچ يك از اعضاى بدن را بر يكديگر نگذارده بودند و موقع سجده آرنج دست خود را باز نگاه داشته و به زمين نگذارده بودند. در حال تشهّد خواندن، انگشتان دست آن حضرت از يكديگر باز بود و به اين كيفيّت دو ركعت نماز خواندند و چون از تشهّد فارغ شدند، فرمودند: «اى حماد، اين چنين نماز بخوان»(54)



:: ادامه مطلب
داستان سی و نهم : از اين جوانان ارجمند بياموزيم
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : یک شنبه 27 اسفند 1391 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

آقا سيّد محسن جبل عاملى از علماى بزرگ شيعه و نواده برادر مرحوم آقا سيّد جواد، صاحب مفتاح الكرامه است. ايشان در دمشق، مدرسه اى تأسيس كرده كه دانش آموزان شيعه در آن مدرسه تحت نظر آن جناب تحصيل مىكنند.

حاج سيّد احمد مصطفوى كه يكى از تجّار قم است، گفت: من از خود سيّد محسن امين شنيدم كه مىگفت يكى از تربيت يافتگان مدرسه ما براى تحصيل علم به آمريكا مسافرت كرد. از آنجا نامه اى براى من نوشت به اين مضمون كه:

«چند روز پيش شاگردان مدرسه ما را امتحان مىكردند، من هم براى امتحان رفتم. مدتى نشستم تا نوبت به من برسد. خيلى طول كشيد. ديدم اگر بنشينم، نمازم فوت مىشود. از جا حركت كردم كه بروم نماز بخوانم، آنهايى كه در آنجا بودند پرسيدند: «كجا مىروى چيزى نمانده است كه نوبت تو بشود.» گفتم: «من يك تكليف دينى دارم كه دارد وقتش مىگذرد.» گفتند: «امتحان هم وقتش مىگذرد. اگر اين جلسه برگزار شود ديگر جلسه اى تشكيل نخواهند داد و به خاطر تو هيئت ممتحنه هرگز جلسه خصوصى تشكيل نمى دهد.»گفتم: «هرچه باداباد! من از تكليف دينى خود صرف نظر نمى كنم» بالاخره رفتم. از قضا هيئت ممتحنه متوجّه شده بودند كه من به اندازه اداء يك وظيفه دينى غيبت كرده ام. انصاف داده و اظهار كرده بودند كه چون اين شخص در وظيفه خود جدى است، روانيست كه او را معطّل بگذاريم. براى قدردانى از اينكه عمل به وظيفه كرده است بايد جلسه اى خصوصى برايش تشكيل دهيم. اين بود كه جلسه ديگرى تشكيل دادند. من حاضر شدم و امتحان دادم»

آقا سيّد محسن امين پس از نقل داستان، فرمود: من در مدرسه چنين شاگردانى تربيت كرده ام كه اگر به دريا بيفتند، دامنشان تر نمى شود.(53)



:: ادامه مطلب
داستان سی و هشتم : عبادت اين سرباز را ببينيد
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : یک شنبه 27 اسفند 1391 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله با سربازان مسلمان براى سركوبى جمعيتى از اهل كتاب كه هنوز قبول جزيه نكرده بودند، حركت كرد. در اين پيكار زنى تازه عروس اسير شد. حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله هنگام مراجعت، شبى در بين راه خوابيد و نگهبانى آن شب را به عمّار ياسر و عباد بن بشر واگذار فرمود. اين دو سرباز ارجمند، يك شب نگهبانى را بين خود تقسيم كردند: نيمه اول نگهبانى نصيب عبادبن بشر گرديد و در نصف آخر شب قرار شد عمّار ياسر پاسبانى كند. عمار به خواب رفت و عبادبن بشر وقت را غنيمت شمرد و به نماز مشغول شد.

از طرفى، مرد يهودى كه زنش اسير مسلمانان شده بود در تعقيب زن خود از پى لشكر اسلام آمد و در فكر شد به هر وسيله اى كه هست آسيبى به پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله برساند و زن خود را فرارى دهد. او خيال مىكرد كه نگهبانان لشكر همه به خواب رفته اند، چون هيچ كس را در حال نگهبانى نمى ديد. عبادبن بشر را نيز كه در نماز ايستاده بود، تشخيص نمى داد كه انسان است يا درخت يا حيوان. براى اينكه از طرف او نيز مطمئن شود، تيرى به جانبش پرتاب كرد. تير بر پيكر عباد نشست، ولى اين سرباز خداپرست اهميّتى نداد و نماز را ادامه داد.

تير ديگرى آمد و براى مرتبه دوم پيكر عباد را مجروح ساخت، ولى او باز نمازش را قطع نكرد. تير سوم كه به بدن عباد وارد آمد، نماز خود را كوتاهتر كرد و آن را به پايان برد و عمّار ياسر را بيدار ساخت. همين كه عمار بيدار شد، ديد سه تير بر بدن عباد وارد شده است. او را مورد عتاب و سرزنش قرار داد كه چرا در تير اول بيدارم نكردى گفت: «آنوقت من در نماز، سوره كهف را شروع كرده بودم و ميل نداشتم آن سوره را ناتمام بگذارم. اگر نمى ترسيدم از اينكه دشمن بر سرم بتازد و صدمه اى به پيغمبر برساند و در اين نگهبانى كه به من واگذار شده كوتاهى كرده باشم، هرگز نمازم را كوتاه نمى كردم اگر چه جانم را از دست مىدادم.»(52)



:: ادامه مطلب
داستان سی و هفتم : سفارش رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله در نماز
نويسنده : محبوب خدا
تاريخ : یک شنبه 27 اسفند 1391 

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

حضرت صادق عليه السّلام فرمود: مردى خدمت پيغمبر صلّى الله عليه وآله وسلّم شرف ياب شد، عرض كرد: «مرا به عمل نيكى سفارش فرما.»

حضرت رسول اكرم صلّى اللّه عليه وآله فرمود: «نماز را عمدا ترك نكن، زيرا كسى كه از روى عمد ترك نماز كند، ملت اسلام از چنين شخصى بيزار است.»(51)



:: ادامه مطلب

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

امام صادق عليه السّلام فرمود: پيامبر صلّى اللّه عليه وآله طبق معمول براى اداء نماز صبح با جماعت وارد مسجد شد. پس از نماز، به پشت سر نگاه كرد و ديد عدّه اى از مسلمين براى نماز نيامده اند. نام آنها را به زبان آورد و فرمود: «آيا اين افراد در نماز شركت كرده اند؟»

حاضران عرض كردند: «نه.»

پيامبر صلّى اللّه عليه وآله فرمود: «آگاه باشيد بر افراد منافق. نمازى سخت تر از نماز عشاء و نماز صبح نيست. اگر آنها پاداش بسيار نماز صبح و عشاء را به جماعت در مىيافتند، گرچه چهار دست و پا (مانند راه رفتن كودكان شيرخوار) باشد، خود را به جماعت مىرساندند.»(50)



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 2884
» کل نظرات : 135
» بازديد کل : 2085612
» تاريخ ايجاد وبلاگ :
شنبه 30 دی 1391 
» آخرين بروز رساني :
سه شنبه 19 دی 1396